خرید بک لینک

نگاهی به متن واجرای کمدی دیده‌بانان

دیده‌بانان

 نگاهی به متن واجرای کمدی  دیده‌بانان

داستان جنگ و ماهی های خال خالی

نوشته ی پی یر- روبرلوکلرک ، به ترجمه و کارگردانی محمدرضاخاکی

(۱۳۹۳)

دیده‌بانان،بیانیه‌ی دراماتیک طنزآمیزی علیه جنگ و تحلیل دیرینه شناسانه‌ای برگفتمان‌های فرهنگی مسلطی است که درطول تاریخ،زمینه‌های ذهنی وقوع جنگ‌ها را فراهم کرده‌اند. دیده‌بانان در ادامه،هجویه‌ی هوشمندانه‌ای بر روابط قدرت در دوران معاصر و تحلیلی طنزآمیز بر مناسبات قدرت و سنت است.

دیده‌بانان، ازطریق هجو و هزل و تمسخر داده‌های افسانه‌ای وتاریخیِ حمایت کننده از پدیده‌ی جنگ درافسانه‌ها و فرهنگ عامه‌ی مغرب زمین، مخاطبان خود را، به بازنگری و تتازه نظر در باورهای سرکوبگر و نفاق افکنی دعوت می‌کند که چون حقایقی تردید ناپذیر، بر ذهن و روان آنان سایه افکنده است.

پیر- روبرلوکلرک، نویسنده‌ی دیده‌بانان، متاثراز اندیشه‌های دیرینه شناسانه‌ی فوکو، سعی دارد از طریق هجو و هزل افسانه‌ها وباورهای مردمان ناکجا آباد برساخته‌ی ذهن خلاق خود، از سنت‌های فرهنگی و تاریخی مسلطی آشنایی‌زدایی کند که برساخته‌ی نیات اقتدارطلبانه‌ی صاحبان قدرت درطول تاریخ بوده و نقش موثری در تفرقه افکنی میان ملت‌ها و بسیج آن‌ها برای حمایت از جنگ‌ها داشته‌اند.

نمایشنامه‌ی دیده‌بانان از سوی دیگر، بیانیه‌ی تئاتریکال قابل ستایشی در اعتراض به اوضاع آشفته‌ی جهان معاصرماست. دیده‌بانان، شرایط فرهنگی تبدیل ملت‌ها به سوژه و ابژه‌ی جنگ را، درنهایت ساده‌گی و بی‌هیچ گونه تلاشی برای پیچیدسازی شکلی و ساختاری و درقالب کولاژی از صحنه‌ها و رویدادهای هزل آمیز و کمیک، به تصویرمی‌کشد و دراین ساده‌سازی، ازقراردادهای رایج ادبیات کمیک و کمیک استریپ‌ها نیز، درساختار روایت خود بهره‌برداری می‌کند. به این ترتیب، نمایشنامه‌ی دیده‌بانان، کولاژی از صحنه‌ها و رویدادهایی‌ست که به گونه‌ای هنرمندانه، حول محور اندیشه‌ای معین گردآوری شده‌اند.

دیده‌بانان، نمایشنامه‌ی سر راست و ساده‌ای در تقدیس صلح و دراعتراض به ساده‌انگاری توده‌ها از یکسو و بلاهت منفعت جویانه‌ی سیاسیون از سوی دیگر است که در دنیای معاصرما، آگاه و ناآگاه، به نیت کسب منافع حقیر اقتصادی و گاه ازسرغرور وبلاهت و خود بزرگ بینی، به طبل جنگ می‌کوبند و موجبات مرگ و میر و ویرانی‌های شرم آوری را در گوشه و کنارجهان فراهم می‌کنند.

خالق دیده‌بانان، با نگرشی فرامدرن، نه فقط سنت‌ها و باورهای کهن جوامع غربی و بازی‌های سیاسی و شرم آور سازمان‌ها ونهاد‌های بین‌المللی درقبال رویدادهای خشونت آمیز جهان معاصر بلکه، گفتمان‌های آموزشی رایج در کتب درسی دیروز و در زمان حاضر کشورهای اروپایی - و به طبع آن، سراسرجهان معاصر را - به باد هزل و هجو می‌گیرد. دیده‌ بانان، اگر چه در سال 1998 به رشته‌ی تحریر درآمده است، اما چنین به نظرمی‌رسد که وقایع همین روزهای جهان ما را بازگو می‌کند: دهکده‌هایی که از صدمتری آن‌ها بوی مرگ به مشام می‌رسد، انبوه اجساد کودکان و زنان مثله شده‌ای که اینجا و آنجا در سراسر روستا پراکنده‌اند، مردهایی که به دار آویخته وشقه شده‌اند، سرهای بریده‌ای که در گوشه و کنار، رهاشده‌اند، جنین‌هایی که سگ‌ها از شکم مادرهای به قتل رسیده‌شان به دندان گرفته و بیرون می‌کشند.... این‌ها نگاره‌ها هولناکی هستند که سربازهای نمایش دیده‌بانان، درمیانه‌ی صحنه‌های شوخ و مضحک جنگ، از مشاهدات خود ترسیم می‌کنند. این نگاره‌ها هولناک، در کنارآمارهای تکاندهنده‌ای که هرازگاه، توسط رئیس دادگاه عالی بین‌المللی، به طرزی مضحک و در میزانسنی هجوآمیز، بی هیچ تلاشی برای بزرگ نمایی یا تاثیرگذاری بر تماشاگر بیان می شوند، چنان تاثیر گروتسک و ماندگاری برمخاطب می‌گذارند که ایجاد آن از هیچ تراژدی کلاسیک یا مدرنی ساخته نیست؛ بنابراین، تعجبی ندارد که جوامع غربی، حتی جامعه‌ی روشنفکری فرانسه، طی سال‌هایی که از انتشار و اجرای این اثر می‌گذرد، هنوزهم هیچگونه واکنش درخوری درقبال آن ابراز نکرده‌اند. بعلاوه، سکوت نهادهای ادبی بین‌المللی نیز در مقابل آن قابل درک است.

درآشفته بازار تئاتر امروزما که درآن،روزبه روز،به بهانه های مختلف،رابطه ی صادقانه و حیاتی میان کنش تئاتری و جامعه ی مخاطبان، چه درحوزه های آکادمیک و چه در عرصه ی تجربی ،گسسته تر و عمیق تر می شود و فاصله ی بعیدی میان هنرتئاتر و دغدغه های روزمره ی انسان معاصر- درهمه ی ابعاد ملی و جهانی آن - برقرارشده است،کار تالیف ،انتخاب و ترجمه و اجرای عمومی آثاری از این دست، نه تنها قابل تقدیر و تشکر بلکه قابل ستایش و تکریم است.

نمایشنامه ی دیده‌بانان، که وامدار تکنیک‌های زبانی هنرمندان "استند آپ کمدی" نیز هست، روایت‌گر دو داستان یا دو اکت به ظاهرمستقل درساختاری کولاژگونه است؛ ازیکسو داستان مردمان عادی دو سرزمین هم مرز یکدیگر: کشورهای خیالی روم و مور، به نمایندگی دو دیده‌بان مرد، درلباس‌های محلی بسیار شبیه یکدیگر- که می‌تواند نشانگر پیوستگی تاریخی این دو سرزمین باشد - و ازسوی دیگر، داستان هجوآمیز دعوای سیاسی دولت‌های این دو کشور در دادگاهی بین‌المللی طبق اختلاف سیاسی مسخره و طنزآمیزی برسر سید ماهی‌های خالدار کشور مور توسط ماهیگیران کشور روم است که به مجروح شدن یکی از ماهیگران رومی درآب‌های کشورمورانجامیده است.

این دوپارگی، که ساختاری کولاژگونه و جلوه‌ای کمیک استریپ وار به نمایش داده است، درعمل، پیرنگی دوگانه را برای نمایشنامه پی‌ریزی می‌کند. داستان اول، از یکسو، روایت‌گر تمایلات صلح طلبانه‌ی دو دیده‌بان یا دو قهرمان نمایش به نمایندگی مردمان مور و روم و از سوی دیگر روایت‌گر تناقضات موجود میان اراده‌ی واقعی این مردمان و اراده‌ی دولتمردان آن‌ها در برپایی جنگی مضحک میان دو سرزمین به بهانه‌ی ماهی‌های خالدار است – ماهی‌هایی که برطبق افسانه‌ای کهن، ناجی بنیان گذار کشور روم بوده‌اند! داستان یا قسمت دوم نیز، که در مقاطع مختلفی از سیر تحول داستان اول و در فضایی هجوآمیز و ثابت، برروی سکویی درانتهای صحنه روی می‌دهد، خود از دوپاره‌ی نمایشی و گفتاری تشکیل شده است که پاره‌ی نمایشی آن به مجادلات مضحک وهجوآمیز سران کشورها در دادگاه بین المللی اختصاص دارد و پاره‌ی گفتاری آن، مطابق گزارش هجوآمیز فجایع جنگ میان دو ملت مور و روم ، برسرماهی‌های خالدار اختصاص یافته است که توسط رئیس دادگاه بین‌المللی ارائه می‌شود. جنگی با عواقبی فجیع که طی آن، گویا میلیون‌ها انسان از دوکشور روم و مور (غرق در افتخار!!) کشته می‌شوند.

گرچه به نظر می‌رسد نویسنده‌ی نمایشنامه‌ی دیده‌بانان،هیچ امیدی به اصلاح جهان ندارد و راهکاری برای قهرمانانش جز فرار از کشور، برای برون رفت از بحران، ارائه نمی‌کند اما، تاثیری که برخواننده یا تماشاگر خود می‌گذارد، بسیار وسیع‌تر وعمیق‌تر از صرف فرار از کشور است؛ چراکه، پیش از تامین شرایط فرار برای دو قهرمان خود، درخلال گفت و گوها و رویدادهایش، برمخاطب معلوم کرده است که دست‌یابی به صلحی پایدار درجهان ما، درگرو نقد آگاهانه و بی وقفه‌ی ما درخصوص مبانی فرهنگی و تاریخی جهان پیرامون ماست. نماشنامه و اجرای موفق محمدرضا خاکی ازآن، مخاطبان خود را به بازنگری عمیق‌تر در ریشه‌ها و مسئولیت‌پذیری بیشتر در قبال رویدادهای جهان پیرامون دعوت می کند: شعار"عشق بورز اما جنگ نکن" شعار محوری نمایشنامه است که تمام رویدادهای نمایش به قصد تثبیت آن در ذهن مخاطب طراحی شده‌اند. محمدرضا خاکی با نزول‌ها و تعدیل‌هایی که بر نمایشنامه وارد کرده است، نه تنها به زیبایی و تاثیرگذاری کار گروه نمایشی افزوده است بلکه محدوده‌ی جغرافیایی تاثیرگذاری آن را نیز ، ازغرب به تمام جهان گسترش داده است.

نمایشنامه دیده‌بانان،به شدت بازی محور است و میزان موفقیت یا شکست اجرای آن هم، علاوه بر نحوه‌ی طراحی میزانسن و ترکیب‌بندی حرکتی صحنه‌ها، درگرو انتخاب و هدایت درست و نیز، قابلیت‌های بازیگران است. بخش محوری نمایش دیده‌بانان، درکف صحنه و در دکور ساده و زیبایی که امیرحسین دوانی برای آن طراحی کرده است، با گفت و گوهای روشنگر و تکان دهنده اما کمیک دو دیده‌بان، یعنی "اسکابر"(با بازی به درستی درک شده‌ی وحید نفر) و "وادولر" ( با بازی هنوز سردرگم و نامتعین محمد روشنی) آغازمی‌شود - اسکابر، مردی میان سال و با تجربه در امر دیده‌بانی اما وابسته به سنت‌ها و باورهای اجدادی است و "وادولر"، جوانی بریده از سنت‌های دست و پاگیر، با طبعی شورشی و ته مایه‌ای از نگرش فوکویی نسبت به جهان و بی‌تجربه در امر دیده‌بانی است. اتمام بخش قسمت اول نیز، صحنه‌ی هجو‌آمیز و درعین حال، تراژیک جنگ، در میزانسنی فانتزی (با بازی‌های زیبای بهنام شرفی و علیرضا ناصحی) است که به دیدار دوباره‌ی "وادولر" و "اسکابر"، پس از اغاز جنگ، و فرار آن‌ها از جبهه می‌انجامد.

داستان دوم نمایش اما، با حضورسه شخصیت دیگر یعنی:"کالام"، رتیس جمهور کشور مور (با بازی و گریم فوق العاده‌ی بیژن محرمی) و"آزالین" ملکه‌ی کشور روم (با بازی تماشایی و کمیک سارا افشار) و"نکاز"، رئیس دادگاه بین المللی (با بازی شیرین و جذاب علیرضا مدنی) برسکویی که به عنوان مکان دادگاه، درانتها و در بالای صحنه طراحی شده است، جریان می‌یابد. بعلاوه، پرده‌ای نیز، برای پخش تصویرهای از وقایع جنگ، بردیواره‌ی روبرویی سکو تعبیه شده است که قراراست یادآور جنگ‌ها و فجایعی باشد که در جهان معاصر به وقوع پیوسته است، افزوده‌ای که به دلیل کوتاهی صحنه‌های دادگاه، کارکردی جز افزودن بر زیبایی بصری صحنه‌های دادگاه، ندارد.

اگر پرگویی‌های افراط‌ آمیز مربوط به پاره‌ی دادگاه عالی در پرده‌ی دوم را، نقطه ضعف نمایشنامه دیده‌بانان بدانیم که حاصل تلاش افراط آمیز نویسنده برای هیجان بخشی به صحنه‌های مربوطه است، کارگردان نمایش،از طریق تعدیل و حذف بخش مهمی ازآن‌ها و افزودن رادیو به صحنه‌های جنگ، دامنه‌ی تاثرگذاری اثر را از محدوده‌ی جغرافیایی مورد نظر نویسنده فراتربرده است. هرچند بهترمی‌بود، درمورد پخش صدا در صحنه‌های اولیه نیز، که به تبعیت از متن صورت گرفته است، همین روش اصلاحی و تعدیلی از طریق جایگرین کردن رادیو درصحنه‌های دیده‌بانی، به کارگرفته می‌شد تا از بروز هرگونه وقفه در روند ارتباط ذهنی مخاطب جهت فهم چند و چون ارتباط گفتارها با صحنه، پیش‌گیری می‌شد.

راقم این سطور، تماشای این نمایش را به همه‌ی دانش آموزان، دانشجویان، اساتید دانشگاه‌ها، هنرمندان، مسئولان فرهنگی و سیاسی و همه‌ی زنان و مردان کشور توصیه می‌کند و امیدواراست این اثر، نه فقط برای حضور درجشنواره‌ ی فجر امسال بلکه برای اجرای عمومی درسراسر کشور، به منظور نمایش اعتراض ملی ایرانیان به نحوه‌ی مواجه‌ی جوامع غربی با این اثر و نیز به عنوان حمایت از مردمان بی‌گناهی این روزگار که قربانی این گونه جنگ‌ها می‌شوند، مورد حمایت گسترده‌ی مرکزهنرهای نمایشی و شهرداری تهران قرار بگیرد.

درنمایشنامه‌ی دیده‌بانان، تاریخ گرایی درمعنای پوپری آن (جستجوی قوانین تغییراجتماعی یا پیشگویی قوانین تاریخ) درگفت و گوی به ظاهر جدی اما هزل‌آمیز دو دیده‌بان درمرز دو کشور مور و روم: وادولر و اسکابر ، به وضوح مورد تمسخرو هجو قرارمی‌گیرد. همین مسئله درصحنه‌ی مذاکرات میان دولت‌ها در دادگاه بین‌المللی و گزارشات این دادگاه از تلفات انسانی جنگ نیز به شکل دیگری تکرارمی شود.

دردیده‌بانان همان تناقضی که در افکار و اعمال فوکو وجود داشته و مورد انتقاد بوده است، یعنی تناقض و تضاد موجود میان بی‌هدفی و گسستی که فوکو برای تاریخ قائل بوده است، بادخالت‌های عملی او در اعتراضات مدنی و دانشجویی، به گونه‌ای واژگونه مورد بهره برداری قرارمی‌گیرد: دو دیده‌بان ازمیدان جنگ می‌گریزند چون به حقاتیت تحلیل‌های تاریخی سیاست مداران خود باورندارند اما تاثیری که متن برمخاطب می‌گذارد تاثیرعملگرایانه‌تری است.

اگر دیرینه شناسی در پی شرح شرایط وجود گفتمان است، دیده‌بانان نیز به توصیف دلایل وجود گفتمان جنگ درمیان ملت‌ها می‌پردازد.

برچسب: نویسنده: باربد عباسی تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 18:30

صفحه بندی