خرید بک لینک

يادداشتي بر نمايش « هنگامي كه بلبل از خواندن باز مي ايستد »

تجربه موفق مونولوگ نويسي دراماتيك:

يادداشتي بر نمايش « هنگامي كه بلبل از خواندن باز مي ايستد » تجربه موفق مونولوگ نويسي دراماتيك

مطابق رمانی از نویسنده‌ی فلسطینی «رجاء شهاده»، بها دراماتورژی و کارگردانی "فیلیپ هوارد"

خلاصه:

"از دیدگاه نویسنده‌، آن‌ها (رهبران) با سخنان و تصمیمات تحریک‌آمیز سیاسی ـ تبلیغاتی خویش که هدفی جز تهییج عواطف و احساسات مردم فلسطین ندارد، زمینه‌ی یک خودکشی عمومی را فراهم کرده‌اند؛ او رهبران فلسطین را به علت سوءاستفادة نظامی از احساسات و عواطف جوانان و نوجوانان فلسطینی محکوم می‌کند و ‌آنان را مسئول کنشهای غیر عقلایی این نسل می‌داند؛ نقطة آغازی دراماتیک و هوشیارانه که از یک‌سو زمینه را برای یک تعلیق دراماتیک عاطفی فرا‌گیر در سر‌تا‌سر اثر و همدردی مخاطب با قهرمان روایت، فراهم می‌کند و از سویی دیگر، ذهن و منطق و عقلانیت مخاطب را فرا می‌خواند تا با تحلیل شنیده‌ها، دیده‌ها و تخی‍ل فضاها و تصویرسازی ذهنی حوادث، تاریخ معاصر فلسطین را مورد بازکاوی و تحلیل مجدد قرار دهد، و به این ترتیب، با ایجاد اضطراب و نگرانی منطقی و احساسی در تماشاگر، او را در درک درست و توأمان موقعیت خود و مردمان فلسطین یاری می‌کند."

کلید واژه های ماشینی

مونولوگ نویسی دراماتیک ، نمایش ، فلسطین ، تجربه موفق در مونولوگ نویسی ، روایت ، هم‌دردی مخاطب با قهرمان روایت ، مخاطب ، تماشاگر ، قهرمان ، هم‌دردی

نمایشنامه‌ی «هنگامی كه بلبل از خواندن می‌ایستد» بر پایه رمانی از نویسنده‌ی فلسطینی «رجاء شهاده» تألیف شده است. این رمان مجموعه‌ای از یادداشت‌های روزانه‌ی مردمی است كه تجربیات خود را، درجریان اشغال فلسطین توسط اسرائیل، به رشته‌ی تحریر درآورده‌اند. این اثر را "فیلیپ هوارد" با حفظ ساختار روایی متن اصلی، در قالب یك تک گویی درقالب یک مونولوگ بلند دراماتیكِ تك پرسوناژ، بازنویسی كرده و به روی صحنه آورده است. "فیلیپ هوارد"، در این بازخوانی، از سویی، بر پیش‌آگاهی و احساس همدردی جهانی نسبت به سرنوشت تلخ، خونبار و به‌و‌ضوح، تراژیكِ مردمان فلسطین و از سوی دیگر، از ساختار ویژه‌ای بهره برده است كه در آن، ادبیات، تئاتر و سینما، جایی درمیانه‌ی راهِ مستقل خود، با هم تلاقی می‌كنند و محصول درامتیک تاثیرگذاری پدید می‌آورند كه هم شنیدنی و دیدنی است و هم برخوردار از فضیلت تزكیه نفسِ مخاطب، كه در او، احساسات نوع‌دوستی، آرزوی صلح برای خود و جهان پیرامون و امنی‍ّت برای مردمانی را برمی‌انگیزد كه در تاریخ معاصر جهان، مظلوم‌ترین، تیره‌بخت‌ترین و تنهاترین مردمان جهان هستند.

شخصیت محوری و تنها قهرمان این نمایشنامه، نویسنده‌ی كنار‌نشسته‌ای است (همچون بسیاری از ما مردمان جهانِ متمدن در زمان حاضرین كه به قول "بودریار"، خارج از میدان نبرد و با حفظ فاصله از صحنه‌های عمل، به عوض پیگیری واقعیت، صرفا نظاره‌گر وقایع و رویدادهای جهان، از جمله رویدادهای فلسطین بوده‌ و هستیم و حداكثر از طریق تصویرها و وانموده‌های تلویزیونی ـ ماهواره‌ای، به تماشای حوادث انتخاب‌شده‌ و برساخته‌ای هستیم كه توسط مجامع خبری بین‌المللی، درخصوص جهان و در این مورد، در خصوص سرزمین‌های اشغال‌شده و مردمان آن، به ما عرضه شده و می‌شود) كه سعی دارد از موضعی منطقی‌ ـ عقلانی و غیر احساسسی به وقایع سرزمین خود بنگرد.

او دراین موضع‌گیری صلح‌جویانه و روشن‌فكرمآبانهٔ خویش، تا به آنجا پیش می‌رود كه حتی درآغاز نمایش، رفتار، گفتار و اعمال رهبران مقاومت را از منظری ا‍‌ُمانیستی مورد نقد و نكوهش قرارمی‌دهد. از دیدگاه او، آن‌ها (رهبران) با سخنان و تصمیمات تحریك‌آمیز سیاسی ـ تبلیغاتی خویش، كه هدفی جز تهییج عواطف و احساسات مردم فلسطین ندارد، زمینه‌ی یك خودكشی عمومی را فراهم كرده‌اند. او رهبران فلسطین را، به علت سوءاستفاده‌ی نظامی از احساسات و عواطف جوانان و نوجوانان فلسطینی محكوم می‌كند و ‌آنان را مسئول كنش‌های غیرعقلایی این نسل می‌داند؛ نقطه‌ی ابتدای دراماتیك و هوشیارانه كه از یك‌سو زمینه را برای یك تعلیق دراماتیك عاطفی فرا‌گیر در سر‌تا‌سر اثر و همدردی مخاطب با قهرمان روایت، فراهم می‌كند و از سویی دیگر، ذهن و منطق و عقلانیت مخاطب را فرا می‌خواند تا با تحلیل شنیده‌ها، دیده‌ها و تخی‍ّل فضاها و تصویرسازی ذهنی حوادث، تاریخ معاصر فلسطین را مورد واكاوی و تحلیل مجدد قراردهد، و به این ترتیب، با ایجاد اضطراب و نگرانی منطقی و احساسی در تماشاگر، او را در درك درست و توأمان موقعیت خود و مردمان فلسطین یاری می‌كند.

تماشاگر این نمایش، از دو سو، به پی‌گیری وقایع صحنه و دقایق روایت تحریك و تحریص می‌شود: یكی از سوی عواملی كه نقد آگاهی، استقلال رأی و صحت قضاوت او درباره‌ی وقایع تاریخ معاصر را هدف قرارداده‌اند و دیگری از سوی عواملی كه وجدان بشری و عواطف انسانی او را به همدردی فرا می‌خوانند؛ از این منظر، نمایشنامه‌ی «هنگامی كه بلبل...» نه فقط خودآگاهی مخاطب درباره‌ی‌ میزان وابستگی و پیوستاری سرنوشتش با سرنوشت جامعه‌ی‌ بزرگ انسانی را تقویت می‌كند، بلكه به همذات پنداری در مخاطب و پدیداری نوعی احساس شرمندگی و گناه در او، بخاطر بی توجه‌ای اش به قوع و تداوم فجایع انسانی مشابه، چه در همسایگی و چه در جای جای جهان، می‌انجامد.

در این مونولوگ طولانی، اگرچه تماشاگر به‌ظاهر، بی‌واسطه‌ی عناصر بصری و صرفا‌ً به واسطه‌ی واژگان و دال‌های كلامی كه مستقیماً به مفاهیم معینی دلالت می‌كنند، با وقایع آشنا می‌شود، اما سبك سینمایی و تصویری پنهان درساختار و زبان روایت، ابعاد دیداری و بصری روایت را چنان تقویت می‌كند كه نه فقط قوای شنیداری و عقلانی كه قوای وهمی و خیال تصویرساز تماشاگر نیز با تمام لحظات روایت درگیر می‌شود و به این ترتیب، صحنه‌ای كه به ظاهر ساده و كم‌تحرك و حتی ایستا می‌نماید، درعمل، پراز تحرك و حادثه، در برابر ذهن وخیال مخاطب گسترده می‌گردد؛ صحنه‌ای كه درآن، صف‌آرایی نیروهای نیكی و بدی، حقیقت و دروغ و نور و ظلمت، به‌تدریج، از پس م‍َه و ابرغلیظ عافیت‌طلبی روشن‌فكرانه و صلح‌خواهی منفعلانه، دربرابرهم شکل می‌گیرد و بدین‌سان، روایتی یكسویه، به مكالمه‌ای دراماتیك میان صحنه و مخاطب ارتقاء می‌یابد؛ مكالمه‌ای كه در یك سوی آن، توهمات، تصورات و برداشت‌های یك‌جانبه و برانگیخته توسط منابع خبری و نگرش‌های به ‌اصطلاح صلح‌جویانه ایستاده است و در سویه‌ی دیگرش، واقعیات تلخ و خشنی كه در فراسوی عقلانیت مدرن جلوه‌گری می‌كنند؛ و از تعارض و تقابل دراماتیك میان این دو وجه متضاد، این دو جهان‌بینی متفاوت است كه عمل دراماتیك، از دل یك مونولوگ یك‌سویه زاده می‌شود.

اتمام این نمایش نیز همچون اتمام هر اثر دراماتیك (تقابل ضدین)، زمانی اتفاق می‌‌افتد كه این تعارض، هم در روی صحنه و هم در سالن نمایش (ذهن و روح مخاطب) به نفع همدردی عاری از هر‌گونه ملاحظات به ظاهر متمدنانه و یا صلح‌جویی‌های عافیت‌طلبانهٔ‌ی فرمایشی، اتمام می گیر. فریادهای راوی و قهرمانِ هنوز تنها و تك‌افتاده‌ی نمایش نیز، در آخرین لحظات روایت، انعكاس فریادهای فروخورده‌ی مخاطبینی می شود كه در شرم و همدردی قهرمان، با او، احساس مشاركت و همدلی می‌كنند و در آمیزه‌ای از انفعالات «ترس» و «ترحم»، به تزكیه نفس دست می‌یابند.

نمایشِ «هنگامی كه بلبل از خواندن بازمی‌ایستد»، برای تحقق این وضعیت، در قدم اول، به آشنایی و نوعی همدلی عمومی مخاطبان نمایش، با مسئله متكی است (روشی كه استاد بیضایی به طریق دیگر در آن تبحر دارد و نگارنده در نقد شب هزار و یكم به آن اشاره كرده‌است)، اما قدم دوم و نهایی، كه اساسی ‌ترین قدم درساخت- ‌بخشی به ساختار دراماتیك نمایش است، متوجه‌ی بهره‌گیری آگاهانه از مجموعه قواعدی است كه تحكیم و تداوم «همدلی» و حفظ «وحدت مبحثی» را در سرتاسر روایت ممكن می‌سازد (كاری كه بیضایی، استاد روایت‌گری ما نیز به‌خوبی از عهده‌ی آن برآمده است)؛ و این همان مشخصه ساختاری است كه اغلب روایت های نمایشی هنرمندان ما‌، از فقدان آن رنج می‌برند و علی‌رغم بهره‌گیری از انواع تكنیك‌های اجرایی، همچنان غیر دراماتیك باقی می‌مانند.

حفظ وحدت مسئلهی و گسترش آن در تمامی عناصر روایت و عینیت‌بخشی به جلوه‌های متنوع وحدت در قالب‌های ریتم، تم، ضرباهنگ، سیر تحولی حوادث، شخصیت‌پردازی و... در نمایش «هنگامی كه بلبل از خواندن بازمی‌ایستد»، عامل اصلی دگردیسی روایت خطی وحكایی به روایت چندوجهی و دست‌یابی به وحدت عقلانی وعاطفی میان صحنه و مخاطب است که علاوه بر نحوه‌ی بازخوانی دراماتیك متن (ر‍ُ‌مان) توسط «رجاء شهاده»، به بازی قدرتمند، آگاهانه و عمیقا‌ً درك‌شده‌ی بازیگر نمایش "كریستوفر سیمون" نیز متكی است؛ بازی صادقانه و تكنیكی این بازیگر، در ب‍ُعد‌بخشی به صحنه و شخصیت قهرمان نمایش، بسیار مؤثر بوده و تعین صحنه‌ای ساختارها، ایده‌ها و اهداف مورد نظر "فیلیپ هوارد" بر صحنه‌ی بیست و سومین جشنوارهٔ تئاتر فجر (بهمن ۸۳) ایران را او ممكن ساخته است.

برچسب: نویسنده: باربد عباسی تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 18:30

صفحه بندی