خرید بک لینک
مفیستو

تجربه ای موفق در کاربرد دراماتورژی درتئاتر

وفتی تالارمولوی به مفهوم تئاترملی جان می بخشد

نوشته ی آرین منوشکین - کارگردانی مسعود دلخواه

صمد چینی فروشان

مفیستو ، عنوان رمانی به قلم کلائوس مان(۱۹۰۶- ۱۹۴۹) ، فرزند توماس مان، رمان نویس مشهورآلمان است که تحت تاثیرفجایع جنگ جهانی دوم و نا امیدی حاصل ازعدم امکان چاپ آثارش بخاطر بی مایگی و دنائت ناشران آلمانی ،در سال ۱۹۴۹، در فرانسه خودکشی می کند. کلائوس مان، با خوانش بینامتنی رمان فاوست گوته و واقعیت های جامعه ی آلمانِ میانه ی دهه های دوم و سوم قرن بیستم که به پیروزی نازیسم و فجایع جنگ جهانی دوم انجامید، یکی از کوبنده ترین نقدهای تئاتری جهان درباره ی تاثیر مخرب جاه طلبی و فرصت طلبی درمیان هنرمندان تئاتر و نقش رویکرد های ایدئولوژیک درفروپاشی ارزش های فرهنگی، هنری و اخلاقی را به جامعه ی آلمان هدیه می کند که به دلیل نوع رویکردش به موضوع ، به راحتی قابل تاویل و تعمیم به سراسر جهان معاصراست.

آریان منوشکین، هنرمند فرانسوی، درسال ۱۹۷۹، نمایشنامه ای را براساس همین رمان برای اجرا در تئاترسوله واقع در حومه ی شهر پاریس، دراماتورژی و تالیف می کند و اکنون مسعود دلخواه، ، همین نمایشنامه را که ناصرحسینی مهر آن را ترجمه و درسال ۱۳۹۲ و از طریق انتشارات روزبهان به بازار آثاردراماتیک ایران هدیه کرده است، با رویکرد دراماتورژیک تازه تری، در تالار مولوی به روی صحنه آورده است؛ اجرای فوق العاده ای که تماشاگررا با فضاسازها و میزانسن های چشم نواز، بازی های فردی وگروهیِ فیگوراتیو، فیزیکال، احساسی وبسیار گویا وبیان های باورپذیر و قدرتمند، به مدت ۳ ساعت مجذوب خود می کند.

اجرای مسعود دلخواه از مفیستو، اجرایی درامیخته از بازی های حسی قویِ مبتنی برتکنیک درونی سازی نقش و متد های بازیگری معاصراست که بی هیچ تلاشی برای ستاره سازی و بر اساس یک کار گروهی هماهنگ و سنجیده و با بهره گیری آگاهانه از آموزه های متداکتینگ، روش برشتی کارگروهی و آموزه های استانیسلاوسکی شکل گرفته است. مجموعه ی به درستی هدایت شده ای که در کنار همخوانی ها وهمسرایی های رمزآمیز و استعاری گوش نواز، ترکیب بندی ها ی موسیقایی استادانه و احساس برانگیز، فضاسازی ها و رمزافزایی های به موقع قابل تاویل، تماشاگررا چنان مجذوب خود می کند که بدون کوچکترین احساس خستگی، تمام طول زمان نامتعارف اجرا را مشتاقانه به تماشا می نشیند.

مفیستو، داستانی در باره ی یک گروه تئاتری درگیر دربحران های سیاسی آلمان عصر وایمار و روایت گر داستان واقعی بازیگری به نام گوستاوگرونگن، دوست بسیار نزدیک کلائوس مان در قالب شخصیتی به نام هندریک هوفگن است که در دوران نازیسم وبه رغم تظاهرات روشنفکرانه اش، ازطریق سازش با حاکمان فاشیست به مرد اول تئاتر دولتی آلمان هیتلری تبدیل می شود، بطوریکه، شخص هیتلر، مدیریت تمامی سالنهای تئاترآلمان در دوران حاکمیت خونبار نازی ها برآلمان و سپس، بخش بزرگی از اروپا را به او واگذار می کند؛ روندی که حتی بعداز جنگ نیز ادامه می یابد.

اجرای مفیستو ، در تالارمولوی، با دراماتورژی و کارگردانی مسعود دلخواه، جلوگاه تبلور یکی ازکلیدی ترین کارویژه های دراماتورژی در تئاتراست که ارزیابی ابعاد و چند و چون آن، می تواند کمک بزرگی به کاهش سوء تفاهمات جاری در مفهوم دراماتورژی و کارکردهای واقعی آن در تئاترمعاصرایران باشد.

جسارتی که باید مورد شناسایی و تقدیر واقع شود

اجرای نمایشنامه ی مفیستو اثر آریان منوشکین نه فقط جسارت هنری بلکه دانش، اعتماد به نفس و هوشمندی بسیاری می طلبید که مسعود دلخواه، با انتخاب و طراحی شیوه ی اجرایی جذابی که ماحصل درآمیزی عناصری ازتئاترمدرن و معاصر، تئاتربرشت و جلوه هایی از نمایش واره های کابارت و اپرت کلاسیک است، نشان داد که نه تنها ازهمه ی پیش نیازهای ذکرشده برخوردار است بلکه سال ها تحصیل در خارج از کشور، تدریس و تجربه ی عملی در تئاتر، زمینه ساز شکل گیری نوع خاصی از ادراک زیبایی شناسی تئاتریکال دراوشده است که وی را قادرمی سازد تا با اجرای درخشان و معاصری ازنمایش مفیستو برصحنه ی تئاترایران، برارزش های واقعاَ موجود و هنوزمعاصراین متن برای مخاطبان غیرآلمانی درسراسر جهان، مهر تایید و تاکید بگذارد .

درک و شناخت مسعود دلخواه درکسوت کارگردان، از مفهوم واقعی دراماتورژی و کارکردهای ان، پشتوانه ی مستحکمی بود تا او، از پس آزمون دشواراجرایی برآید که تجربه ی زنده ی آن بر روی صحنه ی تئاتر، برای حدود سه دهه، پس از نخستین اجرای بحث انگیزش در ۱۹۷۹ توسط آرین منوشکین در فرانسه ، یکی از آرزوهای دست نیافتنی هنرمندان تئاترایران بوده است؛ نمایشنامه ای که مسعود دلخواه، برای کاستن ازجنبه های سیاسی و زمانمند آن و انطباقش با نیازهای مخاطب امروز ایرانی، چاره ی کار را در رویکرد دراماتورژیکال هنوز تجربه نشده ای درایران یافت که نتیجه اش اثری شد که بی اغراق، می تواند با همه ی اقشار جامعه، در همه ی سطوح و ابعاد معناشناختی و زیبایی شناختی، ارتباط برقرارکند؛ اجرایی که برای نخستین بار، به مخاطب ایرانی امکان می دهد تا پس از سال ها، یک باردیگر، تعامل به تمام معنی دوسویه ی آمیخته با احترامی را که شایسته ی یک ارتباط تئاتری آگاهی بخش و مترقی است، ازنزدیک، درتئاتر تجربه کند.

مفیستو براساس زندگی بازیگرمشهور آلمانیِ دارای تفکرات چپ درآلمان بحران زده ی پس ازجنگ جهانی اول طراحی و تالیف شده است که عطش شهرت و اعتبارهنری، اورا به تدریج، به یک مزدور تمام عیار برای نازیها تبدیل می کند. او درحقیقت، نه تنها با چشم بستن برفجایع تراژیک پیرامون خود، ازوظیفه ی روشنگری و آگاهی بخشی خود به عنوان یک هنرمند طفره می رود بلکه عملاَ، سرنوشت تراژیک و تلخی را برای گروه هنرمندانی رقم می زند که طی سال های پیش ازحاکمیت نازی ها، به شخصیت هنری، باورها وشعارها ی انقلابی او دلبسته بوده اند؛خیانتی که، نمایشنامه مفیستو و اجرای مسعود دلخواه ازآن، ریشه هایش را درهمان بیماری فرصت طلبی و دنائت فراگیر و آشنایی بازیابی می کنند که اوژن یونسکو بعدها، با رویکردی گروتسک، درنمایشنامه ی درخشان کرگدن ها آن را در قالب تئاتر به تصویرمی کشد.

ابعاد دخالت دراماتورژ در نمایشنامه ی مفیستو

نمایشنامه ی مفیستو را آرین منوشکین، با اقتباس از رمان کلائوس مان و با رجوع مستقیم و حاشیه ای به برخی آثار دراماتیک جهان از فبیل فاوست گوته، باغ آلبالوی چخوف، نمایش انتقادی و به وضوح معترض آستر و آنیا اثر دیگر کلائوس مان و نمایشنامه ی آسیاب فلفل اثر اریکا مان، دختر کلائوس مان و سرود معروف گروه های مقاومت زندانی در اوردو گاه های مرگ نازی نوشته و به صحنه می برد اما مسعود دلخواه، علاوه برکاهش و حذف برخی صحنه ها نظیر: پیش درآمد های اول و دوم نمایشنامه که مشخصاَ به تاریخ و رویدادهای سیاسی دوران مورد بحث متن و نویسنده ی رمان مربوط می شوند و حذف صحنه های هفتم و پانزدهم وهجدهم و کاستن از حجم برخی از صحنه ها و سرودها و فشردن و بازسازی برخی ازآن ها درقالب هم آوایی ها وهم سرایی های طنزآمیز قابل تاویل ومعنادار برای مخاطب ایرانی در بخش های گفت آوازی (اشعار، همگی سروده ی مسعود دلخواه) بربسترموسیقی های انتخابی هیجان بخش وآشنا برای ایرانیان: سنفونی ۹ بتهون، قایق رانان رودخانه ی ولگا، کاساچوک ، یکشنبه ی غم انگیز و....(با انتخاب احسان انالویی و تنظیم آرمان پارسیان) اثری به تمام معنا معاصر وجذاب با ظرفیت های ارتباطی و مفهومی غیرقابل انکاربرای مخاطب ایرانی فراهم می کند.

مسعود دلخواه همچنین، با افزودن به موقع قطعه ای از نمایشنامه ی مکبث در یکی از اوجگاه های بسیار کلیدی نمایش و با فضاسازی های گفت آوازی موسیقایی، ملودیک و افکتیو(ساخته و پرداخته ی آرمان پارسیان ومحمد اسلامی) که نقش بسیارمهمی درانتقال حس صحنه ها و مفهوم سازی زیرمتن آن ها برای مخاطب ایرانی و سیالیت ودرهم تنیدگی رویداد های صحنه های متعدد نمایش دارند، ومهم ترازهمه، با تبدیل ساختمان خطی نمایشنامه به ساختمان دوار- از طریق تلفیق گوشه ای ازقطعه ی پایانی نمایشنامه با پاره ی آغازین آن، به عنوان پیش درآمدی برای طرح موضوع و درونمایه ی محوری نمایش – بطورکلی، اجرایی از اساس متفاوت با اجرای آرین منوشکین که درعصر خود اجرایی درخشان و بحث انگیزبوده است ارائه می کند. به عبارت دیگر، دخالت های هنرمندانه و دراماتورژیکال مسعود دلخواه، تماشای کار را به تجربه ای لذت بخش و درعین حال، به کاوشی مشتاقانه و هوشیارانه در مفاهیم و درونمایه های معنایی صحنه ها تبدیل کرده است ؛ تجربه ای که حاصل مواجهه ی مستمر مخاطب با تابلوهای ناب و جذابی از کنش های دیداری و شنیداری سرگرم کننده و معنادار از یکسو و صحنه های مملو ازمفاهیم عمیق انسانی و فضاسازی های بدیع از سوی دیگر است.

درک تفاوتِ کارکردهای دراماتورژ و کارگردان درتئاتر

آنچه مسعود دلخواه در تحول بخشی و معاصرسازی متن آریان منوشکین انجام داده است، بی شک، نه در حیطه ی وظائف، مسئولیت ها وکارکردهای موردانتظارازیک کارگردان بلکه درمحدوده ی قابلیت ها وکارکردهای یک دراماتوژر، البته درهمکاری نزدیک با یک کارگردان، قابل تعبیر و تفسیر است. مسعود دلخواه، از یکسو با تکیه برآگاهی دقیق و همه جانبه ی خود از واقعیت های پیرامونی و دانش و اطلاعات خود از مفاهیم مورد نظرمتن و الزامات بازنگاری وتحول بخشی به ان در راستای معاصرسازی و پاسخگویی به نیازهای معناشناختی و زیبایی شناختی مخاطب ایرانی، و ازسوی دیگر، با تکیه بر تجربیات ودانش کارگردانی خود و درآمیزی موفق این هردو کارکرد (دراماتورژی و کارگردانی ) است که توانسته است اجرایی قابل فهم، معاصر و تاثیرگذار ازمفیستو برای مخاطبان خود فراهم کند؛ و این همان مبانی اولیه ای است که بخاطر غفلت ساده انگارانه ی بسیاری ازکارگردان های جوان و حتی با تجربه ی ما، ازآن، تئاتر امروز ما را به عرصه ی اجراهای بی دلیل، کم مایه، بی معنی و حداکثر خودخواهانه از آثار درام نویسان جهان تبدیل کرده است که کاهش روزافزون و نگران کننده ی شمار مخاطبان تئاتر، بویژه درتهران، ازعوارض غیرقابل انکار آن است.

به این ترتیبٔ مسعود دلخواه، در کنار تولید وعرضه ی یک اثر نمایشی روزآمد و درخشان از متنی با درونمایه ی تاریخی تاحدی نا ملموس برای نسل جوان ما،آن هم درزمانه ای کم حوصله وسرشار از تمایلات سطحی نگرانه ی ازهمه جهت حمایت شونده،ازطریق دراماتورژی وکارگردانی هدفمند، ثابت می کند که دراماتورژی به هیچ وجه، دخالت خیال پردازانه دریک متن، درراستای ارضای توهمات شخصی و بلند پروازانه ی بعضاَ بیمارگون یک کارگردان خودشیفته نیست بلکه فرآیندی مبتنی بر شناخت متن و تلاش برای انتقال جوهره ی معنایی آن، ضمن حفظ بنیان های ساختاری و درونمایه ای آن، با هدف روزآمدسازی و مفهوم سازی متن مربوطه برای مخاطب معاصراست... ولاغیر. دراماتورژی، گرچه دامنه ی معنایی وکارکردی وسیعی دارد اما، هدف مشترک و کارکرد بنیادی همه ی انواع آن، پی ریزی بنای تازه ای برپایه ی چهارستون یا چهار ضرورت غیرقابل چشم پوشی: ضرورت ارتقاء زیبایی شناسی مخاطب، ضرورت پاسخگویی زیبایی شناسانه به نیازمخاطب به سرگرمی، ضرورت تداوم گفتمانی متن اصلی در زمان و مکان جدید و ضرورت حفظ جوهره ی مفهومی و انسان شناختی متن پایه است.

ویژگی های کارگردانی نمایش مفیستو

دراجرای مفستو ، آنچه بیش از همه جلب توجه می کند، در وحله ی اول، طراحی صحنه ی بسیار کاربردی، گسترده و درعین حال ساده ی آن (کار شیما میرحمیدی)، متشکل از انبوه پلکان- وار سکوهای چوبی در جناح های راست و چپ صحنه است که از میانه ی صحنه ی تا عمق آن پیش می روند و با سطح سازی های پلکانیِ اوج گیرنده درهردوسو، زمینه ی لازم برای پرداخت چشم اندازهای وسیع و متنوع را فراهم می کنند. فضای وسیع وعمیقی که در محدوده ی میانی سکوها، تا پیش صحنه، بوجود می آید، صحنه ی وقوع رویدادهای اصلی نمایش است که با کمک نورپردازی های سنجیده و صرفاَ با جابجا یی یکی- دوسکو و چند صندلی و میز، سیلان بی وقفه ی صحنه های بیستگانه ی نمایش را در حداقل زمان، ممکن می سازد. این دکور، با چند سکوی چوبی متحرک میانی، فضای پرتحرک مناسبی را، ازیکسو، برای حضور به موقع و با شکوه همسرایان و تک خوان ها و درصورت لزوم، انبوه مسافران قطار وبازنمایی مکان های مختلف، وازسوی دیگر ، برای تحرکات فیزیکالِ بسیار انرژیک و تماشایی بازیگران در صحنه های پرتنش، و بویژه در صحنه های مربوط به تمرین گروه های تئاتری درسه تئاتر مورد بحث نمایش: هامبورگ، پرنده ی توفان و برلین، فراهم می کند.

ازدیگرجنبه های مسحورکننده ی اجرای مسعود دلخواه از نمایشنامه ی مفیستو، غیر از گریم(کار ماریا حاجیها) و پوشش های بسیار متنوع و چشمگیر و کاربردی(کارگروهی استودیو زیرزمین)، یکدستی بازی ها و همخوانی شکوهمند و خیره کننده ی آن ها با نقش ها و ساختارهای ویژه ی طراحی شده برای صحنه های متعدد نمایش است. در مفیستو، یکایک بازیگران ، بسته به موقعیت خود درسیر رویدادهای نمایش، با تمام وجود و با ژست ها، ایست ها ، فیزیک و لحن و بیان کاملاَ مسلط وبه لحاظ زیبایی شناسی، خیره کننده، برصحنه ظاهرمی شوند. هماهنگی ریتم بیرونی وتمپوی درونی هریک ازبازی ها با ریتم و تمپوی بیرونی و درونی صحنه های بیستگانه ی نمایش، طیف رنگارنگ ومتنوعی ازعواطف و دقایق رفتاری، حرکتی و بیانی گویا و معناداری را برصحنه جاری می سازد که همه ی بازیگران را، به یک نسبت، به مرکز توجه صحنه برای مخاطب تبدیل می کند. برآیند چنین امری، تبدیل صحنه به جولانگاه نقش ها و بازی های دراماتیک قدرتمند متعددی است که خروج هریک، حتی محوری ترین آن ها یعنی هندریک هوفگن ( با بازی کلاسیک ، شگفت انگیز و مجذوب کننده ی مرتضی اسماعیل کاشی که درنوع خود درتئاترایران کم سابقه است) ازمرکز رویداد های صحنه، کوچک ترین لطمه ای به جاذبه های صحنه و تداوم لذت تماشا وارد نمی کند؛ وبه همین نسبت، حضوراو نیز، نه تنها هیچ تاثیری بر درخشش به حق سایر بازی ها ندارد بلکه به صورت جزء مکملی از یک مجموعه ی یکپارچه و به هم پیوسته ظاهرمی شود که ازآن میان می توان به عنوان نمونه، به بازی بازیگرنقش اتو( با بازی تکنیک مدار، بسیارمسلط وخوش ترکیب محمدرضاعلی اکبری) یا بازی بازیگران نقش های میریام و مگنوس ( با بازی های صادقانه، دوست داشتنی وبی تظاهر پریسا رضایی و پوریا سلطان زاده) یا بازی بازیگر نقش اریکا (با بازی ظریف، قدرتمند و خوش استیل محبوبه تفضلی) ویا بازی بازیگرنقش ژولیت (با بازی استیلیزه، درک شده و زیبای معصومه بیگی) و یا بازی بازیگران نقش های افو و کنور(با بازی ها ی بی حاشیه، دوست داشتنی و درخشان راحیل روحانی زاده و رضا موسوی) و....اشاره کرد.

چنین ترکیب بندی آگاهانه ای ازبازی ها، نه تنها هیچ وقفه ای را در روند ارتباط مخاطب با تمامیت صحنه بوجود نمی آورد بلکه متضمن تداوم بی افت و خیز رویدادها و استمرار جذابیت های نمایش برای مخاطب است. فرآیندی که نتیجه ی هدایت هدفمند وحساب شده ی بازیگران ازسوی کارگردان براساس آموزه های متد یک بازیگری و توانایی او درخلق و ایجاد هماهنگی های موسیقایی درترکیب بندی فرمالیستیک، معناشناختی وزیبایی شناختی کلیت صحنه و تبدیل یکایک اجزاء صحنه، بازی ها و نقش ها به بنیان های دراماتیک کلیت فراگیری به نام اجراست؛ ویژگی قابل تقدیر و درخشانی که درکنارسایرنکات جذاب و توجه برانگیزاجرای مسعود دلخواه ازنمایشنامه ی مفیستو ، ازآن، اثری باشکوه و فراموش نا شدنی فراهم کرده است.

سایر جنبه های جادویی اجرای مفیستو در تالارمولوی

جدای ازسیالیت موسیقایی صحنه های متعدد نمایش و بویژه درهم تنیدگی موزون وشاعرانه ی واقعیت و نمایش، در آمیزه ی متنوعی از بازنمایی ها و وانمایی های نمایشی که مخاطب راغرق در درامواج پرخروشی از واقعیت و خیال، به شاهد و ناظر همزمان و درزمانِ رویدادهای صحنه و پشت صحنه تبدیل می کند، از یکسو، تلاش های استعاری، شاعرانه و هنرمندانه ی مسعود دلخواه در برقراری ارتباط بینامتنی میان واقعیت های بیرونی با رویدادهای درون صحنه و به عبارتی، روزآمدسازی مفاهیم صحنه ها ازطریق آوازها، سرودها ، همخوانی ها و پاره نمایش های افزوده ی پرخروش و گویایی نظیر، ‹ماهی غزل آلا› و ‹تلفن› و از سوی دیگر، تلاش موفق او برای جانبخشی به زندگی درونی متن ، شخصیت ها و مفاهیم مورد نظر آن، ازطریق بازنمایی دقیق و زیبایی شناسانه ی رویدادهای متن ، نمایش مفیستو را به عرصه ی پرتنوعی از کنش ها و نمایشواره های شنیداری و دیداری جذاب، شورانگیز وخیال پروری تبدیل می کند که مفاهیمی بسیار عمیق تر و ملموس تر را برای مخاطبان خود به ارمغان می آورد. دراین میان، همخوانی های جذاب و احساس برانگیز و سرود خوانی های پرتحرک و گفتاشنودهای ریتمیک و کنشمند دو گروه زنانه و مردانه از سولیست ها و هخوان های عضو ارکسترسنفونیک تهران بر روی سکوها و صحنه ی میانی، از درخشان ترین و تاثیرگذارترین صحنه های اجرای مسعود دلخواه از مفیستو هستند که با فاصله گذاری های پارادوکسال خود، که در عین فاصله گذاری میان صحنه و تالارنمایش، مفاهیم عمیق و درونی متن را بر روح و جان مخاطب می نشانند.

کلامی دیگر در رثای بازی ها

در پایان مایلم، ضمن تقدیراز زحمات فراموش نشدنی همه ی اعضای گروه همخوان و همسرایان نمایش مفیستو بویژه، از تلاش های درخشان و روح نواز سولیست های این گروه: آناهیتا خسروی، آزاده ی اسدی ، آرش حق گو ، رضا کریمی و محمد قهاری نام ببرم که با حضور گرم و پرتحرک و صدای زیبا و گوشنوازشان، شب های خاطره انگیزی را برای من و همه ی تماشاگران نمایش مفیستو رقم زده و می زنند(من دوبار تماشاگر تلاش های خلاقه ی آن ها بوده ام). و نیز مایلم به نشانه ی تعظیم در برابرتوانمندی های انکارناشدنی سایر بازیگران کوشا وتوانمند نمایش مفیستو ، این وجیزه ی مطول را با ذکر نام های ذکرنشده ای به پایان برسانم که هریک به نوبه ی خود ، سهم بزرگی درخلق و گسترش تابلوهای ناب و جذاب نمایش مفیستو داشته اند:

ژیلا آل رشاد در نقش نیکولتا. امیرحسین سرداریان در نقش ساردر. محبوبه تفضلی درنقش اریکا. محمدعلی شهیدی در نقش سباستین. افسون دلخواه درنقش کارولا. اشکان هورسان درنقش هینکل.محمد مهدی شاهی درنقش میکلاس. فرزانه زینتی درنقش ترزا. مرتضی کوهی درنقش الکس. فرزین حاجیلو درنقش فونسیک.فرهادحاجیلو درنقش لورنس و میلاد افواج درنقش هیتلز.

دِینی که باید ادا کنم

در آخرین کلام، باردیگر مایلم به بازی و کنش های چند وجهی، فیگوراتیو و بعضاَ فیزیکال و مملواز نقش و نگارهای عاطفی و احساسی، همراه با میمیک های حیرت انگیز و نگاه های پرخون و پرجاذبه و خیره کننده ی بازیگرنقش هندریک با ایست ها و ژست ها و اکسیون های گاه غول آسای بازگوکننده ی شخصیت دوگانه و گاه به شدت تحقیرشده ی او اشاره کنم که درنوع خود در ایران کم مانند بوده و هست.

+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۶ساعت 11:16 توسط samad chiniforoushan |

برچسب: نویسنده: باربد عباسی تاريخ: چهارشنبه 21 تير 1396 ساعت: 14:36

صفحه بندی