"راهبان معبد وانگ" ، روایتگر داستان هزل آمیز زندگی آموزشی چند راهب جوان در یک معبد بودایی برای دست یابی به سعادت قدسی و اخرویِ وعده داده شده است. آن ها قراراست، مطابق آموزه های از پیش مقرر شده و با هدایت استاد اعظم خود، از طریق تحمل مصائب بسیار، به درجات رهبانیت دست یابند.اما، درواقعیت، نا همخوانی اصول و قواعد رفتاری غیرمنعطف و واقعیت ستیز حاکم برمعبد- به مثابه ی یک جامعه ی دینی خشک و بسته- و بی تاثیری آموزه های آن در فرآیندهای حیات واقعی و نیازهای طبیعی و غریزی راهبان جوان، سبب ساز بروزمجموعه رفتارهای طنزآمیز و کنش های رقابت آمیز ناگزیری میان راهبان جوان می شود که پنهان ازچشم استاد اعظم، جریان می یابند. بعلاوه، شخص روحانی اعظم نیز خود، دربرگزاری آئین های مختلف معبد ، دور از چشم راهبان جوان و به نیت استوارسازی ستون های ایمان و اعتقاد آن ها، به ترفندهای زیرکانه ای متوسل می شود که در کنار و به موازات کنش های طنزآمیزراهبان جوان، بنیان های کمیک و کنایی نمایش را پی ریزی می کنند. دوگانگی حاکم برآموزه های مرشد "معبد وانگ !" و نیازهای طبیعی و انسانی راهبان جوان ساکن درآن، عامل اصلی و پیش برنده ی کنش های کمیک و رویدادهای کنایی پاره ی نخست نمایش است که در پاره ی دوم و با ورود یک زن در جامه ی مردانه، به اوج گاه مطلوب و روشنگر خود دست می یابد.
یکی ازگویا ترین، کنایی ترین و هوشمندانه ترین ترفندهای طراحی شده توسط رضاکوهستانی به عنوان نویسنده ی نمایشنامه ی "راهبان معبد وانگ" برای "استاد اعظم" که احمد سلیمانی، درکسوت کارگردان نمایش، به زیبایی آن را به تصویر می کشد، تردستی چشم نواز او برای به احتزاز درآوردن پرچم سیاه "معبد وانگ" است که در گوشه ی چپ پیش صحنه اتفاق می افتد. درجریان اجرای این مناسک که به منظورتحکیم پایه های اعتقادی و ایمانی مربدان جوان، برگزار می شود، استاد اعظم ، مخفیانه و به دور از چشم راهبان جوان، کلید مخفی نصب شده در زیر پایه ی پرچم را، به نشانه ی تایید مناسک ازسوی نیروهای فرازمینی، روشن می کند. با به احتزاز درآمدن پرچم "مقدس" معبد، که گواه بر حقانیت استاد اعظم وتایید آموزه های اوست، راهبان جوان، چنان که گویی شاهد وقوع معجزه ای آسمانی بوده اند، دستخوش هیجانی وصف ناپذیرمی شوند و به این ترتیب، کمدی "راهبان معبد وانگ"، قرارداد اجرا یی بنیادین خود را در قالب تقابل رفتاری و دوگانگی پنهان در پس کنش های آیرونیک دو نیروی پیش برنده ی داستان، با مخاطب منعقد می کند. از دیگر ترفتدهای استاد اعظم در جلب اعتماد راهبان جوان نسبت به کارایی مناسک و آیین های "مقدس" معبد وانگ ، روش شبه آیینی او در استفاده ی پنهان از عنصر"مکروه!" نمک، در جریان برگزاری مناسک ویژه ی تغذیه و روش کمیک و خنده آور او در استفاده مخفیانه ی از نمکدان در جریان این مناسک است.
وجه غالب آموزه های مرشد پیر، مراقبه ی اخلاقی و تزکیه ی نفس ازهمه ی نیازها طبیعی انسانی وتاکید بربی نیازی مطلق از همه ی مظاهر جهان مادی، بویژه بی نیازی از زن به عنوان مظهر فساد و تباهی است که با نصب تابلوی نمادین "ورود زنان ممنوع" بر سردر معبد نیز برآن مهر تاکید گذاشته است. مرشد معبد وانگ، برای تحقق آموزه های سختگیرانه خود، راهکارهای واضحی نیز در دستورکار دارد. او نه تنها میزان خوراک و تغذیه ی راهبان جوان که حتی، شخصی ترین دقایق زندگی آنان و خصوصی ترین مظاهر آن را نیز تحت نظارت دقیق خود دارد، تاحدی که، اولین آیین روزانه ی معبد وانگ، کنترل میزان ادرار راهبان جوان است تا مبادا بیش از خوراک مقرر شده برای آن ها نوشیده یا خورده باشند؛ روندی که راهبان جوان را ، به قصد گریز از تنبیه و شماتت مرشد بزرگ، به اندیشیدن به انواع گریز راه ها و حیله های ممکن، تا سرحد گسترش تزویر و دو رویی و ریا و دروغ میان آنان و میان یکایک راهبان با مرشد بزرگ پیش می راند.
اشارات کنایی نمایش به ناکارآمدی و بدویت یک چنان آموزه هایی، با توجه به تجربه ها و شنیده های مخاطب از فجایع روزگار خویش که همگی به بهانه و تحت لوای مبارزه با نشانه های فساد و تباهی صورت می گیرند، در کنارِ بازی ها و فضا سازی های هزل آمیز و کنش های کمیک کنترل شده ی بازیگران نمایش، زمینه ساز برقراری چنان ارتباط عمیق عقلانی- انتقادی میان صحنه و تالار می شود که بی هیچ نیازی به اشارات کلیشه ای مستقیم به واقعیت های جهان پیرامونی ، راه را بر بازاندیشی مخاطب در تجربه های زیسته ی خویش و درک پیچیدگی های جهان پیرامون خود هموار می کند و به این ترتیب، معبد وانگ، به مکانی همه جهانی و همه زمانی تبدیل می شود.
اما اوجگاه نمایش را، ورود یک زن جوان، با بازی به راستی جذاب ، دوست داشتنی و متفاوت ماشااله کوهستانی، و واکنش های غریزی و احساسی راهبان به این حضور شوق انگیز رقم می زند که وجه دیگری از تناقضات و ناکارآمدی های ذاتی یک چنان آموزه ها ی بنیادگرایانه ی مرد سالارانه ی بدوی را برملا می سازد. اما وجه دیگر این حضور نا به هنگام، انتقال آرامش و حس طراوت و تازگی به معبد است که به نوبه ی خود، زمینه ی برملاشدن تمامی نشانه های تقلب و فریب در ٱموزه ها و مدعیات راهب اعظم را فراهم می سازد. به این ترتیب، همان عنصر پلید ویرانگری که ورودش به معبد وانگ، ممنوع شده و در آموزه های مرشد اعظم، مظهر فساد و تباهی روح انسان (مرد) معرفی می شده است، با ورود خود به معبد، به پرده در رازهای نهان معبد وانگ ، پایان دهنده به فرآیندهای اوج گیرنده ی دورویی و تزویر و تلطیف کننده ی مناسبات خشن و غیر انسانی جاری در "معبد وانگ" و گذار پیروان جوان "معبد وانگ " از ناخودآگاهی بدوی به خودآگاهی تبدیل می شود.
ایجاذ و مینی مالیسم اعمال شده در طراحی لباس و طراحی صحنه ی کاربردی نمایش راهبان معبد وانگ ( کار زیبا و قابل تحسین مهدی نیک روش)، و توسعه ی این رویکرد در همه ی اجزای نمایش، از آهنگ سازی ( کار بابک نصیری خواه) و طراحی نور درخشان نمایش ( کارِمحمد رضا آزاد) تا بازی های کمیک کنترل شده بازیگران در نقش راهبان جوان ( با بازی های به دقت هدایت شده ی علی فرهناک ، مجیدامیری، حمید لاجوردی مهدی نیک روش ) از نمایشِ "راهبان معبد وانگ" نمایشی خاطره انگیز و فراموش نشدنی فراهم کرده است.
سخن آخر: نمایش "راهبان معبد وانگ"، محصول ایده ی خلاقانه و اندیشیده شده ای است که در ساختاری موجز و حساب شده و هوشمندانه به اجرا درآمده است. "راهبان معبد وانگ"، یک فانتزی بی کلام لامکان و لازمان و یک کمدی هزل آمیز کنایی - انتقادی است که با زبانی بین المللی ، یعنی زبان بدن، حرکت، میمیک و جلوه های ساده و معنا دار بصری و با جهت گیری فکری روشنگرانه ای طراحی و تولید شده است که قادر است در هر دو حوزه ی معنا شناسی و زیبایی شناسی، بدون توصل به هرگونه مظاهر عوام پسندانه ی مدرنیستی، با مخاطبانی از سراسر جهان، ارتباطی موثر ، بی حاشیه و سازنده برقرارکند.
برچسب:
نویسنده: باربد عباسی