نگاهی به نمایش "بزرگراه"
نوشته و کارگردانی ابوالفضل حاجی علی خانی
(مشاورنویسنده و کارگردان:شقایق فتحی)
مکان اجرا:تماشاخانه ی سرو
صمد چینی فروشان
نمایش "بزرگراه"،از نخستین تولیدات سال جدید(1396) انجمن تئاترانقلاب و دفاع مقدس است که با حمایت سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران در تماشاخانه ی سرو به روی صحنه رفته است.این نمایش، به لحاظ طراحی صحنه و لباس، چهره پردازی، طراحی اصوات و انتخاب موسیقی و کیفیت بازی ها (اگر برخی ضعف های مقطعی آن را نادیده بگیریم)، به رغم برخی تناقضات دراماتیک اش، ازجمله نادر آثار تئاتری نسبتاً موفق و کلیشه گریز جریان موسوم به تئاترِ مقاومت یا تئاتر دفاع مقدس، طی چند سال اخیر است که جا دارد با دقتی درخورد، مورد بررسی و تحلیل قراربگیرد.
نمایش"یزرگراه"،روایتگر داستان تخریب عمارت موروثی کهنسالی درتهران است که گویا درمیانه ی طرح تاسیس یک بزرگراه قرارگرفته وآخرین مالک آن- پیرمرد90ساله ای به نام حسام الدین(با بازی قابل تحسین حسین پرستار)- بی هیچ توضیح وتوجیحی، مسرانه دربرابرآن ایستادگی می کند.راز این مقاومت ضد اجتماعی وضد اخلاقِ شهروندی ، به رغم خسارت های جانی و مالی عدیده ای که وجود این عمارت بر مسافران و عابران این مسیر تحمیل می کند، آنهم ازسوی پیرمرد بظاهر موجه ای که تنها فرزند پسرش نیز، جزو مفقود الاثرهای جنگ تحمیلی است، مهم ترین گره ی داستان این نمایش است که از نخستین صحنه ی پرتنش پرده اول، تمامی توجه مخاطب را به خود جلب می کند؛ صحنه ی پرکشمکشی که پس از دعوت حسام الدین از زنان خانواده های ذی نفع ساکن عمارت، برای حضور عملی درصحنه ی مقاومت، برای مقابله با تهدیدهای ماموران تخریب، در کنار مردان خود، هیجانی بیشتری می یابد و از وقوع نبردی تمام عیار میان ساکنان عمارت و ماموران حکومت خبرمی دهد.
از آنجایی که تئاتر، مجموعه ای نظام مند از نشانه های به هم پیوسته است که با هدف یا اهداف معناشناختی ویژه ای انتخاب و درساختار دراماتیک یکپارچه ای پیکربندی می شوند، در این نمایش، برای دال های "عمارت" و "بزرگراه" ، به مثابه دال های دراماتیک، می توان مدلول هایی نظیر "سرزمین" و "مسیر" طراحی شده برای این "سرزمین" در نظرگرفت؛ و برای مقاومت پیرمرد مالک "عمارت" که تنها فرزندش را در راه همان "سرزمین" از دست داده است و همراهی ساکنان عمارت با وی نیز، می توان مدلول مخالفت در برابر افق طراحی شده برای "آینده" ی این "سرزمین"، تعبیر و تاویل نمود.
اما آنچه در ادامه ی پرده ی اول نمایش روی می دهد، از وجود نوعی فقر فرهنگی و نفاق و گژتابی میان ساکنان فقیر و مستضعفِ "عمارت" و حتی نگاه تمسخرآمیز پنهان برخی از آنان نسبت به پیرمرد مالک "عمارت" خبرمی دهد که نه تنها قادر به ارائه ی توضیح روشنی برای چندوچون همراهی آنان با پیرمرد در صحنه ی آغازین نمایش نیست بلکه، ضمن زیر سئوال بردن تعابیر اولیه مخاطب، راه را بر تاویل ها و تعابیری کاملاً متفاوت و متضادی می گشاید.
اما در ادامه ی کشمکش ها و تناقضات رفتاری ساکنان عمارت، نکته ی حیاتی دیگری آشکارمی شود: زیرزمین این عمارت موروثی،رازی درخود نهفته دارد که هیچ یک از ساکنانش ازآن آگاه نیست؛ رازی که شاید بتوان دلیل مقاومت پیرمرد درمقابل طرح منطقی تاسیس بزرگراه را درآن جستجو کرد. ازاین مرحله به بعد، تناقض وجودی رویدادهای پرده ی اول نمایش (غیراز صحنه ی کوتاه آغازین آن که به طرح موضوع مقاومت پیرمرد در برابر پروژه تاسیس بزرگراه اختصاص یافته است) وبی ارتباطی وعدم سنخیت آن با کلیت درام جدید درحال وقوع که در پرده دوم، با برملا شدن تدریجی رازهای نهفته در زیرزمین عمارت به کمال خود می رسد، بیش از پیش آشکارتر و برجسته تر می شود.
با شروع پرده ی دوم نمایش، درام رئالیستی متناقض نمای پرده ی نخست، به لحاظ سبک و ساختار روایت، وارد مرحله تازه ای می شود که چیزی در میانه راه درام روایی و درام تاریخی است که شخصیت های محوری آن، نه اشخاص و نام های تاریخی واقعی که برساخته های ذهن نویسنده یا نویسندگان نمایش هستند و به همراه خود، عصاره و جانمایه ی اوضاع سیاسی- اجتماعی دومقطع مهم از تاریخ مبارزات مدنی و آزادی خواهانه ی معاصر ساکنان این سرزمین را به نمایش می گذارند. به این ترتیب، پرده ی دوم نمایش، از وجود ایده ی بکر و قابل تحسینی در پس رویدادهای خود پرده برمی دارد که با کمال تاسف، به دلایلی که در ادامه توضیح آن خواهد رفت ، نویسندگان و کارگردانان نمایش، از تبدیل آن به محور مضمونی و معناشناختی متن و اجرای خود بازمی مانند. ایده ای که در فرآیند تحول رویدادهای نمایش، نه تنها از دید و آگاهی مخاطب که از خودآگاهی خالقان اثر نیز پنهان باقی می ماند.
پرده ی دوم نمایش، با ورود دوباره ی ماموران تخریب عمارت و طرح شروط حسام الدین برای تخلیه ی عمارت آغاز می شود: 1- انتقال ساکنان عمارت به آپارتمان های مستقل(که پذیرفته می شود) و 2- تخریب عمارت بعد از مرگ پیرمرد و دفن جسد او در زیرزمین، شرطی که ، با رسیدن خبر شهادت قطعی فرزند پیرمرد، به افشای نهایی راز زیرزمین و شکل گیری روایتی مینی مالستی از دومقطع مهم تاریخ مبارزات آزادی خواهانه ی مردمان این "سرزمین" راه می برد. پایان بخش این پرده نیز، اعلام خبر دفن فرزند شهید حسام الدین در زیرزمین، پذیرش تخریب عمارت موروثی وتبدیل مکان زیرزمین، به آرامگاه شهدا)ی تاریخ تحولات مدرن این سرزمین( در میانه ی مسیر بزرگراه است.
از این مرحله به بعد، نمایش "بزرگراه" وارد مرحله ی روایی- تاریخی تازه ای می شود که طی آن، تماشاگر، از طریق روایت حسام الدین و فلاش - بک های نمایشی مکرر به گذشته، شاهد رویدادهای مربوط به آخرین دقایق زندگی و مرگ پدر بزرگ حسام الدین، با نام کمال ادین(با بازی زیبا و بی حاشیه ی صادق توکلی) و پدر و مادر حسام الدین، با نام های جلال ادین(با بازی سنجیده و درک شده ی علی گل زاده) و رباب خاتون (با بازی زیبا و پراحساس شقایق فتحی) می شود که اجساد هر سه ی آن ها نیز، در زیرزمین "عمارت" دفن شده است. کمال ادین را، بنابر وصیت او، جلال ادین(پدرحسام الدین) در زیر زمین عمارت دفن کرده است و حسام الدین نیز، اجساد پدر و مادر خود جلال ادین و رباب خاتون را، در دوران جوانی خود ، در میانه ی عصر پهلوی اول، برطبق سنت پیشین، در همان زیرزمین به خاک سپرده است.
بنابر روایت ابوالفضل حاجی علی خانی، طراح و نویسنده ی نمایشنامه ی "بزرگراه"، کمال ادین، روحانی انقلابی طرفدار میرزاکوچک خان و نهضت جنگل بوده است که در اواخر دوره ی قاجار، به دستور شاه قاجار و با معاونت نایب الدوله(با بازی خوب بهمن روزبهانی)، در خانه اش )بنابر سنت نخبه کشی رایج از ابتدای عصر مدرن ایران( به قتل می رسانند. بعلاوه، حسام الدین نیز، روشنفکر روزنامه نگار و سردبیر روزنامه ی "ندای حق" بوده است که بخاطر فشارهای حکومت رضاخان و بسته شدن روزنامه اش، زمینگیر و بیمار شده است. او پس از مجروح شدن همسرش در اثر اثابت گلوله ی سرکار کیهان، مامور نظمیه رضاخان (با بازی قابل تقدیر خسرو امیری) ، در منازعه ی خیابانی برسر کشف حجاب و مرگش در همان زیر زمین، در اثر سکته ی قلبی جان می بازد و در واقع به قتل می رسد.
با این ترتیب، نمایش "بزرگراه" را ، با نادیده گرفتن بخش عمده ی رویدادهای بی ربط و ناهمخوان پرده ی اول آن که در تضاد با ایده ی محوری درام (که در پرده ی دوم نمایش آشکار می شود ) قراردارد، باید تلاش نسبتاً موفق و هنوز به سرانجام نرسیده ای برای ریشه یابی تاریخی انقلاب 57 و پیوند زدن آن به تاریخ مبارزات یکصد ساله ی ایران معاصر تلقی کرد که می کوشد، تعریف جامعه شناسانه ی هرچند بسیار فشرده و مختصر اما، تازه تر ، علمی تر و واقع بینانه تری از رویدادهای دخیل دروقوع انقلاب سال 57 عرضه کند. نمایش "بزرگراه، با اتخاذ رویکردی نوین به تاریخ معاصر ایران و تقدیر از جانفشانی های همه ی مبارزان راه آزادی و استقلال ایران از جمله، رزمندگان جبهه های جنگ تحمیلی، می کوشد مسیر تازه تری را برای تحول ساختاری و محتوایی تئاترمقاومت ایران پیشنهاد کند؛ آزمون تازه ای که به دلایل پیش گفته، خالقان آن نیز، خود، از برجسته سازی ایده ی محوری درام و تحقق کامل آن ناتوان می ماند.
برچسب:
نویسنده: باربد عباسی