خرید بک لینک
نگاهی به پانزدهمین جشنواره ی سراسری تئاتر مقاومت

جنگ، کهن ترین و شوم ترین پدیده در مناسبات بشری ، زشت ترین و شنیع ترین عمل انسانی و کارا ترین دشمن سعادت و پیشرفت اجتماعی است . جنگ، بویژه با توجه به ابزارهای امروزی اش، آشکارترین مظهر ناسپاسی بشر، در قبال زیباترین هدیه ی خالق هستی به انسان، یعنی زندگی است. از سوی دیگر، ایستادگی و مقاومت در برابر جنگ و همه ی انواع موانع زیبایی و آرامش و صلح نیز،همزمان، زیباترین مظهر خضوع انسان در برابر هستی و قدردانی از گوهر زندگی است.

اگر توصیف فوق از مقاومت را بتوان، مبنایی برای درک و تبیین ضرورت وجودی تئاتر مقاومت و قضاوت درباره ی دست آوردهای جشنواره های سراسری این جریان تئاتری، طی سال های جنگ تحمیلی و پس ازآن قرارداد، پانزدهمین جشنواره ی تئاتر مقاومت ،چه گام هایی را در راستای توجیه و تقویت آن برداشته است؟

گام نخست- فرایندهای اجرایی و بازگشت به گذشته:

پانزدهمین جشنواره ( سومین دوسالانه) ی سراسری تئاتر مقاومت (1394) که به گفته ی حسین پارسایی، دبیر جشنواره، کار خود را، از فروردین ۹۳ وبا بیش از۱۰۰۰ اجرای عمومی در۶۰ سالن نمایشی درشهرهای بزرگ و کوچک" ، آغاز کرد و در هفتم آذرماه 1394 با برگزاری مراسم اختتامیه به پایان راه خود رسید، به دلیل وسعت تمرکزش بر اجراهای عمومی، در نوع خود، جشنواره ای بدیع به نظر می رسد. این جشنواره ، علاوه بر بخش های رقابتی متعدد، از یک بخش "رپرتوارعمومی" گسترده درسطح کشور نیز برخوردار بوده است که از این جهت می توان آن را یکی از فراگیرترین، نوآورترین و به تعبیرمصطلح رایج ، "مردمی" ترین جشنواره های مقاومت، طی سی سال گذشته به حساب آورد.

این جشنواره که در آغاز، با بیش از 700 اثرِ داوطلب ِحضور در بخش های رقابتیِ پنجگانه ی"صحنه ای"، "خیابانی"، "نمایشنامه نویسی"، "عروسکی" و "کودک– نوجوان" مواجه بود، فقط دردوبخش "رپرتوارعمومیِ" صحنه ای و خیابانی خود که طی شش مرحله از 31 شهریور تا هفتم آذرماه 94 در بیش از 12 استان برگزارنمود، چیزی حدود 195 نمایش را در استان های : تهران، خوزستان ، هرمزگان (جزیره ی کیش)، کرمانشاه، ایلام، گلستان، قزوین، خراسان رضوی، همدان، فارس و اردبیل به معرض تماشای عموم گذاشت. به گفته ی حسین پارسایی، ازمیان 700 اثر رسیده به دبیرخانه ی جشنواره ، درمجموع، از 100 اثر در بخشهای صحنهای، خیابانی، عروسکی و کودک ونوجوان برای اجرای عمومی حمایت شد و در نهایت، ازمیان آن ها، حدود ۱5 اثر خیابانی، 23 اثر صحنه ای ، 7 اثر رادیویی و 5 متن نمایشی برای حضور در بخش های رقابتی جشنواره و 4 اثر کودک نوجوان و عروسکی برای بخش غیررقابتی و 4 اثر صحنه ای برای بخش میهمان انتخاب شدند.

گفتنی است، این جشنواره ، که بنابراظهارات اولیه ی دبیرمحترم آن درنشست های مطبوعاتی مربوطه ، قراربوده است درپنج بخش صحنهای، کودک- نوجوان ، عروسکی، خیابانی، نمایشنامه نویسی داخلی ویک بخش ویژه (بینالملل) برگزار شود ، درادامه ی راه، وشاید درمواجهه با واقعیت ها و محدودیت های پیش بینی نشده ، با حذف بخش بین الملل و افزودن بخش های رادیویی و پوستر وعکس و قراردادن نمایش های کودک و نوجوان وعروسکی دربخش غیر رقابتی، مسیر پیش بینی شده ی اولیه را، آنهم فقط در فاصله ای کمتر از دوماه باقی مانده به آغاز بخش رقابتی خود ، بی هیچ توضیح روشنگری، تغییرمی دهد و با افزودن بخش های عکس و پوستر و رادیو تئاتر، شمار بخش های رقابتی خود را به عدد شش ارتقاء می بخشد. به این ترتیب، مسئولین برگزارکننده ی پانزدهمین جشنواره ی سراسری تئاتر مقاومت ، بی آنکه با پرسشی مواجه شوند و یا پاسخ موجه ای به چرایی وقوع این تحولات دیرهنگام، آنهم در جشنواره ای با این سابقه ی بلند تاریخی ارائه کنند، یکباردیگر، تئاترمقاومت را، به عبور ازگذرگاه ناهموارِنقدشده و متروکه ای وامیدارند که دو سال پیش، آن را، به قصد پی ریزی مسیر هرچند طولانی تر، اما کاراتر و مطمئن تری ، ترک کرده بوده است: جاده ی یکسویه ی اولویت بخشی تبلیغاتی به کمیت درقبال کیفیت و بی توجه ای به بازخورد های فردی و اجتماعی آثار ارائه شده در جامعه ی مخاطبان.

با این توصیف، مجموعه فرآیند های اجرایی جشنواره ی پانزدهم ، به رغم برخی جلوه ها و چشم اندازهای زیبا و فریبنده اش، از تکرار مجدد روندهای هیجانی و سیطره ی نگره ها غیرعلمیِ شکست خورده ای در حوزه های مربوط به برنامه ریزی و مدیریت این جریان مهم تئاتری پرده برمی دارد که پیش ازاین، تحت تاثیرعوارض دافعه برانگیزآن ها، مجبور بوده است ، چه با پیشانی نوشت "مقاومت" وچه با شناسه ی "دفاع مقدس"، وقفه های چند ساله ای را برخود تحمیل کند؛ وقفه هایی که به آن امکان می داد تا در فضایی عاری از شعار و هیجانات فرصت سوز، ازمنظری انتقادی و سازنده به گذشته ی خود بنگرد و با ترسیم آگاهانه و عالمانه ی افق های آینده و اصلاح فضای گفتمانی حاکم بر نهادهای متولی خود، به ایفای نقش دیده بانی فرهنگی – اجتماعی گذشته ی خویش درعرصه ی هنرهای نمایشی بازگردد تا در آینده نیز بتواند، جایگاه خود به عنوان یک جریان ملی درتئاتر کشور را ، با صلابت بیشتری، همچنان حفظ کند.

برای تحقق همین چشم انداز بود که نهادهای پشتیبان این جریان تئاتری، پیمودن مسیری درخلاف جهت معمول نهادهای فرهنگی رسمی و متولی هنرهای نمایشی کشور را انتخاب کرد و با برگزاری هم اندیشی ها و سمینارهای هزینه برمتعدد، راه پرفراز و نشیبِ تدارک مقدمات فکری – علمی و تجربی لازم برای پی ریزی برنامه ی درازمدتی باعنوان "دکترین تئاتر انقلاب ، دفاع مقدس و مقاومت" را در پیش گرفت تا به تدریج، ضمن بازنگری درعملکرد های گذشته و تثبیت عنوان "مقاومت" برپیشانی خود، ازیک جشنواره ی هیجان آلوده ی کمیت محور سالیانه به یک جشنواره دوسالانه ی هدفمند و خرد ورز تبدیل شود.

بی شک، آنچه مسئولان این جریان تئاتری را به برداشتن چنین گام های بلند و بازنگرها ی انقلابی در برنامه ها و رویکردهای هنری، مدیریتی و اجرایی خود واداشته بود، علاوه بر واقعیت های پیش رو، آرزوی بلند پروازانه اما دست یافتنیِ باز- تبدیل "تئاترمقاومت" ایران به یک تئاترملی فراگیر بوده است، تاشاید ازاین طریق بتوانند، یک باربرای همیشه، تئاتر مقاومت ایران را به سرچشمه های اصیل، واقعی و جهان شمول خود بازگردانند. اما دریغ که دراین مورد نیز، مانند اکثرعرصه های مدیریتی دراین دیار، به نظر می رسد، صِرف وقفه ای یکساله کافی بوده است تا درچشم برهم زدنی همه ی پنبه های ریسیده به دست دلسوختگان واقعی تئاترمقاومت - که زمانی صاحب این قلم، آن را، برخوردار از ظرفیت های ذاتی لازم برای پایان بخشی به " ناهمزمانی های تاریخی دیرپای تحولات اجتماعی و هنری" و " مظهرِ کار آمدی تئاترایران درهم سویی با تحولات جهان معاصرتوصیف کرده بود1- رشته شود، گام های رفته ازحرکت بازبمانند و دوباره و چند باره، با تسلیم شدن به هیاهوی آمارها و نمایشواره های تبلیغاتی چشم نواز ، به سر منزل اولیه ی خود بازگردد.

گفتنی است که فرآیندهای واژگونه ی مذکور در پانزدهمین جشنواره ی "تئاتر مقاومت" ، درشرایطی اتفاق می افتد که قراربوده است چندماه پس از آن، گام بزرگ تدوین سند چشم انداز بیست ساله ای، تحت عنوان "دکترین تئاتر مقاومت"، به همت مدیران نهادهای پشتیبان همین جریان تئاتری وبا همکاری پژوهشگران وهنرمندان دوستدار و حامی آن، به سرانجام نهایی خود برسد؛ سندی که می توانست از تجربیات و دستآورد های مثبت و سازنده ی این جشنواره، بهره های بسیار برد.

گام دوم- پذیرش شکست یا تسلیم در برابر عوام گرایی:

گذشته از آمارهای شگفت انگیز و بی سابقه ای که برکزارکنندگان این جشنواره در نشست های مطبوعاتی خود، بویژه در باره ی "رپرتوارهای عمومی" به دست می دهند، جای خالی واقعاً سئوال برانگیز یک نشریه ی حاوی واکنش های انتقادی و تحلیلیِ قابل ردیابی توسط پژوهشگران، چه درجریان برگزاری رپرتوارهای عمومی درتهران و شهرستان ها و چه در ایام برگزاری بخش های رقابتی جشنواره، کاملاً مشهود است، بطوریکه، امکان هرگونه سنجش و پژوهش در خصوص چگونگی عملکرد بخش های مختلف این جشنواره، کیفیت آثار اجرا شده در آن ها و چگونگی واکنش مخاطبان نسبت به آن ها ومیزان دست یابی اجراها به اهداف برنامه ای مورد نظرجشنواره و گستره ی تاثیرگذاری آن ها برجامعه ی مخاطبان را پیشاپیش منتفی می کند. بعلاوه، فقدان جلسات نقد حضوری وعدم پیش بینی هرگونه امکان نظارت و ارزیابی روندهای مربوط به برگزاری "رپرتوارهای عمومی" ، کیفیت آثار و میزان پاسخگویی آن ها به نیازها و دغدغه های مخاطبان عام ازسوی منتقدان و بویژه ارزیابی میزان هزینه وفایده ی اجرای رپرتوارهای عمومی از این دست، آنهم برای حجم عظیم آثارعمدتاً خام و مبتدی تولید شده توسط هنرجویان و هنروران کم تجربه، پیش از تدارک زمینه های ترمیمی و اصلاحی لازمِ برای آن ها، از جمله موارد سئوال برانگیز دربرگزاری جشنواره ای است که اهداف فرهنگی – اجتماعی بلند بالایی نه فقط درسطح ملی که درسطح جهانی برای خود قائل است و درراه تحقق آن ها، علاوه برتحمل مشکلات بسیار، برخلاف نهاد مرکزی مدعی مدیریت هنرهای نمایشی کشور ، برنامه های درازمدت انقلابی و جسورانه ای را نیز درسر دارد.

حذف یکایک این موارد در برنامه ی اجرایی جشنواره ی پانزدهم، که باعدم پیش بینی یک آرشیو تصویریِ در خورد شان این جشنواره نیزبه کمال نامطلوب خود می رسد،علاوه بر بی توجه ای به افکارعمومی، برساده نگری و تقلیل جایگاه این جریان تئاتری به یک جریان فاقد تاریخ وهویت ونادیده انگاری رنج ها وزحمات گذشته ی فعالان ومدیران آن خبر می دهد که تعبیری جز پذیرش شکست و تسلیم در برابر رویکرد های عوام گرایانه ی معمول و مرسوم شده در تئاترعمومی کشور نخواهد داشت.

بعلاوه، حجم عظیم اجراهای عمومی بسیارضعیف( نگارنده، بخش عمده ی این اجرا ها و اجراهای بخش رقابتی را، ازطریق مجموعه ی پراکنده ، بی شکل، دم دستی و طبقه بندی نشده ی دی.وی. دی هایی که بنیاد روایت دراختیار داشت، مشاهده کرده است) دربیش از 12 استان کشور، درنبود آشکار یک نظام آموزشی و دراماتورژیک حمایتی برای اعتلا بخشی پیش ازاجرای عمومی به آن ها( طرحی که بنابراظهارات برخی از هنرمندان جوان شهرستانی، مقدمات اولیه ی آن در سال 93 انجام گرفته وبا آغاز فرآیندهای مربوط به انتشارفراخوان جشنواره پانزدهم نا تمام رها شده بود)از تکرار تسلط روند های کور و کنترل نشده ای درفرآیندهای انتخاب آثار برای اجراهای عمومی جشنواره ای خبر می دهد که طی سالیان گذشته ، زمینه ساز شکل گیری بحران های متعددی در نهادهای متولی آن بوده است.

جشنواره ی پانزدهم ، در تقابل آشکار با طرح تدوین شده ی سال 93 انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس که به تایید بنیاد حفظ آثار و ارزش های دفاع مقدس نیز رسیده بود، با حذف کامل اجراهای آزموده شده سال 93 در استان ها- که براساس طرح پیش گفته، به اجرای عمومی نیزرسیده بودند، جدای ازاندک اجراهای نسبتاً موفق، آثارعمدتاً ضعیف و دافعه برانگیز ی را در رپرتوارهای عمومی خود، در شهرستان هاعرضه داشته است که جز پراکندن بی اعتمادی عمومی و بی اعتبار سازی این جریان تئاتری و تکرا تجربه های ناموفق ودلسرد کننده ی پیشین،هیچ گونه دستآوردی برای تئاترمقاومت ملی ایران نداشته است.

گام سوم- درها همچنان بریک پاشنه می چرخند:

در اشاره به نمودهای بارزوغیرقابل انکار این پس رفت و عقب نشینی در عرصه ی هدایت و برنامه ریزی جشنواره ی "تئاترمقاومت"، همین بس که دراین جشنواره نیز، به سنت سال های نقد شده ی پیشین، نه با نام های تازه و تجربه های نوظهور که معرف وقوع تحولی در فرآیندهای مدیریتی و هدایتی این جریان تئاتری باشند بلکه، با نام ها و رویکردهای نمایشی تکرار شونده ای مواجه هستیم که پیش ازاین نیز طلایه دار تئاتر مقاومت بوده اند. این واقعیت، گرچه به خودی خود و درهمه ی موارد، قابل مذمت نیست اما ازحقیقت بزرگ تری خبرمی دهد که توجه به آن، برای آینده ی این جریان تئاتری، آنهم دراین مقطع حساس ، بسیار حیاتی است ، حقیقتی که از پذیرش شکست ،عقب نشینی از آمال و آرزوهای ترسیم شده ی پیشین برای تئاتر مقاومت ایران و نادیده انگاری و بی توجه ای به روندهایی گواهی می دهد که به غرق شدن آینده ی این جریان تئاتری درفضای پرسوء تفاهمی می انجامد که بخش اعظم تئاترکشورما را به خود مشغول داشته است.

به عبارت دیگر، با تداوم این روند، تئاترمقاومت ایران، ابتدا به صندوقی برای ارتزاق و تداوم آزمون و خطاهای، عمدتاً دافعه برانگیز- به نام و به زیان این جریان تئاتری اما، به کامِ خیلِ پرشمارِ هنرجویان کم تجربه- تبدیل می شود و سپس به عرصه ای برای تکرار تجربه های ناموفق تئاترباصطلاح مستقل و عمومی کشور. روندی که طی آن، نسل هایی پیاپی، ضمن بهره برداری ازصحنه های تئاترمقاومت ومخاطبان آن به عنوان آزمون گاهِ تجربه های خام دستانه ی خود، به تریج می آموزند که چگونه این جریان را، به دام رویکردهای عوام فریبانه ای بیافکنند که بخش قابل توجه ای از تئاتر "مستقل" و عمومی ما را گرفتار خود کرده است. تکرار این فرآیند، نه تنها به دلزدگی های جاری نسبت به تئاتر بطور کلی و تئاتر مقاومت بطور خاص، دامن می زند بلکه، امکان رشد مستقل تئاترمقاومت به عنوان یک تئاترملی پاسخگو به مسائل روز جامعه و جهان معاصر را نیز از آن بازمی ستاند و راه دسترسی تئاتر مقاومت ، نه تنها به مخاطبان علاقمند بلکه به معدود هنرمندان مستقلِ دارای سبک و اندیشه را نیز روز به روز محدود و محدود ترمی کند.

گام چهاو- تداوم روایت های توصیفی غیردراماتیک در پوشش تئاتر:

تغریباً در تمامی آثار پانزدهمین جشنواره ی سراسری تئاتر مقاومت ( به جز برخی نمونه های بسیاربسیار معدود، که آن ها نیز، به رغم ایده پردازی های غیرکلیشه ای دراماتیک خود، با مشکل منطق روایی مواجه هستند) با وجود عناوین عمدتاً پرطمطراق شان، با همان دریافت های ناقص، ایده های کلیشه ای وساختارهای عمدتاً روایت محوروغیر دراماتیکی روبرو می شویم که در تمامی این سال ها، مورد نقد جدی منتقدان آثار مقاومت قرارگرفته اند؛ واقعیت ها و ضعف هایی که به دلیل جامعیت شان، همیشه و دراکثر داوری های مربوط به بخش های رقابتی این جشنواره، نادیده گرفته شده اند.

درجشنواره ی پانزدهم نیز، همچون گذشته، جوایز اصلی را نویسندگان و کارگردان های نام آشنای عموماً تهران نشینی نسیب خود می کنند که ازسابقه ی مشارکت درازمدت تری در جشنواره های مقاومت برخوردار بوده اند؛ واقعیتی که از خطربزرگی پرده برمی دارد که توجه به آن نیز، برای مسئولین نهادهای متولی تئاترمقاومت بسیارحیاتی است وآن اینکه، هرساله یا هردوسال یکبار، متقاضیان جشنواره های مقاومت را ، به رغم صرف هزینه های گزاف، همچنان جوان های کم دانش و بی تجربه ای تشکیل می دهند که هنوز هم ، راه از چاه ناشناخته، از تئاتر مقاومت، سکویی برای تجربه اندوزی های اولیه ی خود می سازند. حقیقتی که به رغم برخی جهت گیری های امید بخش سالیان اخیر، همچنان از تسلط رویکردها و نگرش های تجربه شده ای در حوزه ی مدیریت این جریان تئاتری پرده بر می دارد که بی توجه به داده های پژوهشی متقن منتقدان وپژوهشگران، همچنان، رنگ آمیزی و تزیین افق های غبارآلوده ی پیشین را، برتن دادن به تحولی بنیادین در روندهای مدیریتی، ترجیح می دهند.

سئوال بزرگ پیش روی ناظران جشنواره ی اخیر تئاترمقاومت ایران، که تغریباً ازهمان آغاز جنگ تحمیلی، به تبعیت از وجدان جهاني تئاترونمايش، کوشیده است، به مسئوليت خود درقبال مردمان این مرز وبوم، جامه ی عمل بپوشاند، این است که، این جریان تئاتری، با توجه به پیچیدگی های جهان معاصر،شرایط متفاوت جامعه ودگرگونی های پدید آمده درذهنیات وادراکات زیبایی شناختی مخاطبان، چه وظایفی برای خود ترسیم کرده است و تا چه میزان توانسته اعتماد مخاطبان را به خود جلب کند؟

اگر چالش اصلی تئاتر،درگیر کردن ذهن و روح تماشاگر باشد، آثارارائه شده در پانزدهمین جشنواره تئاتر مقاومت، برای به چالش کشیدن ذهن و روح مخاطبان خود، جز به ایده های بدیع، تازه وغیر مستعمل، و نوآوری درساختارهای روایی و اجرایی، به چه ابزارهای دیگری باید متوسل می شدند تا ضمن پاسخ گویی به نیازهای ذهنی، روحی و زیبایی شناختی مخاطبا ن به واقع امروزی خود، زمینه ی تحول شناختی و اندیشگی آنان را، در راستای پرسش های پیچیده ی جهان معاصر ، فراهم کنند؟ نباید فراموش کرد که در هر مواجهه ی تئاتری، تحول ذهنیِ تماشاگر، بستگی تام به میزان تازگی رویکرد و موفقیت اجرا خواهد داشت.

با نگاهی کلی به آثار جشنواره ی پانزدهم ، به نظر می رسد که دیگر دوران اسطوره سازی و اسطوره پروری در تئاتر مقاومت ایران تغریباً بسر رسیده و جای آن را نوعی ناتورالیسم روایی تلخ و گزنده اشغال کرده است که اگرچه به نسبت گذشته، تحولی روبه جلو محسوب می شود اما هنوز، تا رسیدن به یک تئاترمعاصر، راه دازی در پیش دارد. این رویکرد مستعمل جدید، تئاترمقاومت ما را به همان چیزی رسانده است که آلن بدیو، درگفت و گویش با نیکولا ترونگ، از آن، تحت عنوان "تئاتر" داخل گیومه و به معنای تئاتری فاقد هرگونه ایده ی جدید، یاد کرده است.2 به گفته ی آلن بدیو، تئاتر باید به تماشاگران خود، آگاهی بدهد. آگاهی درباره ی همه ی آن چیزها و کارهایی که می دانسته و یا توان انجامشان را داشته است اما خودش از آن ها بی خبر بوده است و این درحالی است که، قالب اجراهای این جشنواره، جز تکرار غم افزای دانسته های پیشین، حرفی برای گفتن با مخاطب و پیشنهادی برای اندیشیدن برای او، نداشته اند.

تغریباً اکثر متن های شرکت کننده در این جشنواره، نه محصول درک درست و علمی خالقان آن ها از درام و تئاتر بلکه روایت هایی زاده ی ادراکات و تخیلات محدود شحصی نویسندگان آن ها از موضوع و موضوعات مورد نظر جشنواره و مبتنی بر پژوهش های بسیار محدود بوده اند؛ آن ها بطورعمده، واکنش های داستان پردازانه ی خالقانشان در قبال اخبار مربوط به رویدادهای جنگ و شهدای جنگ تحمیلی، بدون در نظر گرفتن نیازهای اندیشگی و زیبایی شناختی مخاطبان معاصر خود بوده اند. این آثار، بطورعمده، با تظاهربه ارائه ی گزارش های دقیق ازواقعیت های جنگ، به نوعی ناتورالیسم تقدیرگرای تلخ و یکسویه ای روی آورده اند که گرچه در قیاس با رویکردهای حماسی پیشین، تازه تر و ملموس تر به نظر می رسند اما، فاقد هرگونه جذابیت دیداری و شنیداری و بی بهره از هرگونه ظرفیت مشارکتی ظاهر می شوند. مخاطب برای این گونه آثار، موجود ناآگاه، بی خبر و دریافت کننده ی منفعلی است که جز شنیدن و دیدن رویدادهای محتوم توصیف شده بر صحنه ی نمایش، هیچ نقش و کارکرد دیگری ندارد.

اکثر این آثار، گزارش هایی داستانی یا داستان هایی در قالب گفت وگوهای یکسویه ی فاقد هرگونه کنش دراماتیک هستند. به همین دلیل هم، پایان بندی اکثر آن ها، ناگهانی، بی مقدمه ، مقدر و فاقد پیش زمینه ی منطقی جلوه می کند و هیچ اندیشه یا مفهوم خاصی را برای مخاطب به ارمغان نمی آورند. تنها هوشمندی به ظاهر تکنیکی اعمال شده درساختار برخی نمونه های قابل توجه تر این آثار، کاربرد ترفند های- این روزها کلیشه شده ی - کم گویی و ابهام زایی به عوض تعلیق دراماتیک بوده است که با جلب کنکاوی مخاطب، او را تا نیمه های روایت باخود همراه می کند و درنهایت نیز، به دلیل فقدان هرگونه ایده ی فراتر از سیر رویدادهای مورد روایت خود، مخاطب را، بی آنکه معنا، مفهوم یا اندیشه ی را به او منتقل کرده باشد، در تعلیقی شبیه به سرگردانی و سوء تفاهم، به حال خود رها می سازد.

معدود آثاری از این جشنواره نیز، مستند گونه هایی هستند که بدون رعایت منطق روایی و ارائه ی هرگونه سند پژوهشی قابل اعتماد، گوشه ای از رویدادهای "محتمل" جنگ را به گونه ای یکسویه و بی هیچ پیچش دراماتیک ، روایت می کنند و به همین دلیل هم قادر نیستند با جلب اعتماد ، به اهداف ادعاییِ مطلوب خود دست یابند.

نادر آثار قابل تقدیر، اندیشه محور و تفکربرانگیز این جشنواره نیز، به دلیل ضعف یا ناروشنی ایده های محوری شان ، منطق دراماتیک را قربانی زیبایی های صوری کنش های سیال و چند وجهی خود می کنند و باکاربست تکنیک های روایت سیال و دوری گزیدن عامدانه از روایت خطی، از طریق جلوه پردازی های مدرن روایت ، توجه مخاطب ونه مشارکت او را به خود جلب می کنند.اینگونه آثار، اوج مشارکت تماشاگر در یک فرآیند نمایشی یا تئاتری را نه در تعامل فکری و اندیشگی او برای درک و معنابخشی به رویدادهای درام بلکه در گرفتارشدن و درگیرشدن ذهن مخاطب دربغرنجی های ابهام آلوده ی تکنیک مدار رویدادهای خود می یابند. معمولاً، اغلب درام نویسان ایران، چون فاقد ایده های ملی یا جهان شمول روشنی هستند، یا در ایده پردازی های دراماتیک آثار خود، از شفافیت و جامعیت لازم باز می مانند، برای پنهان نگاه داشتن ضعف متن های حود به تکنیک های صوری پیچیده سازی و ابهام آفرینی روی می آورند که با کمی دقت در ساحتار اکثر اینگونه آثار، فقدان یا ضعف منطق دراماتیک آن ها کاملاً قابل ردیابی و مشاهده است.

برخی دیگرازآثار این دوره از جشنواره ی مقاومت، روایت های یکسویه ی سوزناک و اشک انگیز و تلخی هستند از برخی رویدادهای جنگ تحمیلی که در آن ها، به دلیل ارجحیت کنش روایی به کنش دراماتیک ، بخش عمده ی رویدادهای ، نه محصول دیالکتیک حاکم بر مناسبات اشخاص درگیر ، بلکه زاده ی اراده و نیت ایدئولوژیک یا تظاهرات عاطفی نویسنده است. به این ترتیب، آشکارا، به نظر می رسد، خالقان آثار شرکت کننده در پانزدهمین جشنواره ی سراسری تئاتر مقاومت، بیش و پیش ازهرچیز دیگری، خود را پاسخگوی ، باورها، سلایق و تلقی مسئولین نهادهای حامی و برگزارکننده ی این جشنواره ها و یا تصور خود از انتظارات آن ها می بینند تا مخاطبانی که قراراست به موجودیت آثار آنان، زندگی، معنا و وجاهت تئاتری ببخشند.

هنر، در همه ی انواع خود، تنها زمانی ارزشمند و سازنده است که محصول اندیشه ، درک ، فهم و شناخت عمیق خالق یا خالقان خود از رویدادهای جهان پیرامون، در همه ی سطوح ملی و جهانی باشد. به عبارت دیگر، هنر ارزشمند، هنری غیر واکنشی، غیر دستوری و اندیشیده شده و محصول کنش آزاد و مسئولانه ی هنرمند برای معنابخشی به جهان زیسته ی خود از یکسو و جهان مخاطبان خود در همه ی سطح ملی و جهانی باشد .

یکی از مسئولان تئاتر روهر آلمان، پیش از این، با لحنی چالش برانگیز گفته است که "در تئاتر ایران، نوعی درآمیزی سنت و مدرنیسم قابل مشاهده است". واکنشی که با قدری دقت در فحوا و مفهوم آن، پرسش های بسیاری را پیش روی تئاتر ما مطرح می کند. پرسش هایی از این دست که: آیا درآمیزی عناصر سنت و مدرن در تئاتر ایران، که این همه، طی حداقل بیست سال گذشته، موضوع بحث ها و نظریه سازی های متعدد فعالان و مدیران تئاتر بوده است را می توان یک موفقیت یا نقطه ی قوتی برای تئاتر ما تلقی کرد یا پاشنه ی آشیلی که تا دیرنشده باید برای پوشاندن آن چاره اندیشی نمود؟ و آیا در تئاترمقاومت ما نیز قرار است همه ی درها بر روی همین پاشنه ی بچرخد یا خیر؟

سخن آخر: مسئله ای که درمیان متون انتخابی وآثار برترچاپ شده درکتاب" مجموعه نمایشنامه های جشنواره ی پانزدهم"، قابل مشاهده است، وجود برخی ظرفیت ها انکارناشدنی مدرن و قابل توجه دراین جریان تئاتری است که درمسیری کاملاً خلاف مسیر احساساتی و یکسویه ی اکثریت آثار عرضه شده در همین جشنواره گام برداشته اند. این مسئله ثابت می کند که تئاترمقاومت ما ، از ظرفیت های اجرایی و اندیشگی بالقوه ی قابل توجه ای برخوردار است که در صورت بازنگری ابتدا، مدیران نهادهای ذیربط وسپس گردانندگان جشنواره های مقاومت، در روندهای تبلیغاتی کمیت محور جشنواره های آینده، می توانند به الگوهای سازتده و تحول بخشی در این جریان تئاتری تبدیل شوند؛ الگوهایی که خواهند توانست، نه فقط درسطح ملی، بلکه درسطح جهانی نیز، شان ومقام وموقعیت تئاترمقاومت ایران را ارتقاء بخشیده و آن را به جایگاهی که شایسته سی سال تلاش و جانفشانی هنرمندان و مدیران آینده نگر آن است، برسانند..

پرسش آخر: چرا باید تئاترموضوعی مقاومت ایران، با تاریخ کهن تری که به نسبت جریان آزاد وغیرموضوعی تئاترایران دارد، تا به این پایه محجور و عقب مانده جلوه کند ؟ آنهم درصورتی که چند نهاد قدرتمند و صاحب وجاهت انقلابی، آن را مدیریت و هدایت می کنند؟ چراباید روح و ذهن خلاق نویسندگان جوان و باسابقه ی ما، درمحدوده ی خاطره نگاری ها و بازتکرار فضاهای تیره ی جنگ و صحنه های تلح وعذاب آور آن باقی بماند؟ رویکردی که به یقین عامل اصلی دلزدگی های محاطبانمان طی سالیان اخیر بوده است که جهان را پیچیده تر و متنوع تر از نسل های پیش از خود می بینند.

1- علل تاریخی ناهمزمانی تحولات اجتماعی و هنری و ناکارآمدی تئاتر در همسویی با تحولات انقلابی در ایران معاصر، صمدچینی فروشان، فرهنگ جامع تئاتر دفاع مقدس،تهران 1390، انتشارات بنیاد حفظ آثار و ارزش های دفاع مقدس.

2- در ستایش تئاتر،آلن بدیو و نیکولاترونگ،ترجمه ی محمد رضا خاکی، در دست نشر.

صمد چینی فروشان مدرس، مترجم و منتقد تئاتر

برچسب: نویسنده: باربد عباسی تاريخ: چهارشنبه 21 تير 1396 ساعت: 14:36

صفحه بندی