خرید بک لینک

مرگ تئانر

چرا تئاتر ما مرده است!

صمد چینی فروشان عضوکانون ملی منتقدان تئاتر

ایدهی مرگ تئاتر به معنای قطع ارتباط تئاتر با جامعه را از سخنرانی دکتر نعمت الله فاضلی با عنوان مرگ مدرسه۱ گرفته ام و ازآنجایی که روندهای منتهی به این وضعیت را که مبنای نظری کاربرد استعارهی مرگ مدرسه توسط ایشان بوده است، پیش از این بارها در خلال نقدها و مقالات و متن های پژوهشی ام واکاوی و تحلیل کرده ام (نگاه کنید به مقالات انتقادی ام با عناوین:«تئاتر ایران در برزخ دوراهی» و «معجزهی فراموش شده ای به نام تئاتر درایران»، منتشر شده در سایت کانون ملی منتقدان تئاتر و مقالات پژوهشی ام با عناوین:« علل تاریخی ناهمزمانی تحولات اجتماعی و هنری و ناکارآمدی تئاتر درهمسویی با تحولات انقلابی در ایران»- ارائه شده در چهارمین همایش پژوهشی تئاترمقاومت در تاریخ یکم خرداد ۱۳۸۷- و «بازگشت تئاترمقاومت به سرچشمه ها» - ارائه شده در پنجمین همایش پژوهشی تئاترمقاومت درتاریخ پنجم دیماه ۱۳۹۱) و طی ۵ سال اخیر نیز منتقدان و تحلیل گران بسیاری بارها خطر معناباختگی و قطع ارتباط تئاتربا جامعه را به روش های مختلف گوشزد نموده اند، در این نوشتار قصد دارم با تعمیم دادن استعارهی مرگ مدرسه، به فضای منفعل تئاتر این روزگارمان، دلایل و نشانه های وقوع مرگ تئاتر را که هنوزهم بسیاری ازمنتقدان و فعالان تئاترمان ازاعتراف به آن طفره می روند، به گونه ای واضح تر و مستدل تر واکاوی و تبیین کنم. در اینجا، چنانچه متذکر شدم، مقصود من از کاربرد استعارهی «مرگ تئاتر»، به تبعیت از منطق جاری درپس ایدهی «مرگ مدرسه«، تاکید بر مرگ تفکر انتقادی درتئاتر و قطع ارتباط معناشناختی آن با جامعهی مخاطبان است و طبیعی است که خواهم کوشید عاملان اصلی این قتل را نیز به جامعه معرفی کنیم.

اگربپذیریم که مرگ، وضعیتی است که درآن، ارتباط فرد یا مجموعه ای از افراد یا یک نهاد با جامعهی هدف و بالعکس قطع و ناممکن می شود آنگاه می توانیم قطع ارتباط معناشناختی تئاترمان با واقعیت های گفتمانی جامعهی مخاطبان را به منزلهی مرگ آن ارزیابی کنیم؛ مرگی که متاسفانه، سردرگمی ها و مشغله های اقتصادی خانه و خانوادهی تئاتر و بی خبری و یا انکار آگاهانهی مهم ترین نهاد مدیریتی تئاتر یعنی مرکز (ادارهی کل) هنرهای نمایشی، تا به امروز مانع از صدور اعلامیهی مرگ وسفارش سنگ قبر مناسبی برای گور این مرحوم و برگزاری مناسک کفن و دفن و ترحیم درخوری برای آن شده است؛ هرچند این فرار از واقعیت و چشم برهم نهادن های ازسر ناگزیری یا ناباوری، ذره ای از واقعیت وقوع این مرگ نکاسته و فقط فساد بیش از بیش این جسد رها شده در شهر و بویناکی هرچه بیشتر آن را باعث شده است.

بله مدت هاست که بوی فساد این جسد رهاشده در شهر، در همهی اطراف و اکناف پیچیده است اما هنوز هم هیچکس حاضر به پذیرش و اعتراف وقوع آن و ردیابی آمران و عاملان این جنایت نیست. واقعا چه کس یا چه کسانی در این قتل دست داشته اند؟ کدام نهاد یا انجمن یا خانواده یا فرد یا افرادی در وقوع این جنایت سهیم بوده اند؟ این اولین سئوالی است که درمواجهه با هر قتلی، ذهن هر پژوهشگر یا پلیس جنایی را به خود مشغول می دارد و درمورد مرگ تئاتر نیز مثل هر مورد مشابه دیگری، هر دادستان- پژوهشگر یا پلیس جنایی زبده ای ترجیح می دهد حداکثر با یک یا دو متهم مواجه شود چرا که تعدد شمار مقصران یا قاتلان، کار احراز اتهام را بسیار وقت گیر و دشوار می کند و راه را بر کثرت احتمالات و تحلیل های متناقض هموار می سازد.

برچسب: نویسنده: باربد عباسی تاريخ: جمعه 15 فروردين 1399 ساعت: 9:46

صفحه بندی