خرید بک لینک

                      1 1 1 1

                                 1 1 1

                                                               ترجمه پرویز احمدی نژاد

                                                       حوانش معناشناختی و نشانه شناختی پیشگفتار کتاب

                                                                     صمد چینی فروشان                                                             

پرویز احمدی نژاد را از نزدیک نمیشناختم. بواسطهی دوست و آموزگار ایام کهنسالیام محمد رضا خاکی، شانس دیداری با او برایم فراهم شد. پرویز، ساکن فرانسه است و اینطور به نظرم رسید که  از مسائل و معضلات جامعهی ما، با فاصلهای بسیار دور آگاهی دارد. در دیدار حضوریمان، ترجمهی تازه منتشر شدهاش:« گفتاری پیرامون ادبیات دراماتیک» اثر  دنی دیدرو را به من اهداء کرد. بخاطر برخی مسائل پیرامونی، بخصوص فضای بیمارگون محیط اطراف تئاتر شهر، بقدری از درون آشفته بودم که حتی به ذهنم نرسید تقاضای یادداشتی از او برای ثبت یادمان این حرکت زیبایش در پشت جلد کتاب کنم. روزبعد، با خواندن چند صفحهی آغازین پیشگفتار ۴۶صفحهای کتاب به قلم مترجم که حکم درسنامهای برای مفهوم سازی فرآیندهای عصر روشنگری درغرب و نقش هنرمندان و روشنفکران درتحقق آن را داشت، چنان هیجان زده شدم که گویی تمامی منابعی که پیشتر دراین باره خوانده بودم، خزعبلات متظاهرانهای بیش نبودهاند.

با خواندن تدریجی پیشگفتار پرویزاحمدی نژاد با عنوان؛ « دنی دیدرو، روشنگر صحنهی تئاتر و پایه گذار درام»، به نظرم رسید که تمامی آن آموزهها ومطالبی که  پیش ازاین، دربارهی اومانیسم  و عصر  روشنگری، درطول تاریخ یکصدسالهی بیداری ایرانیان، تدوین یا ترجمه شدهاند، آگاه یا ناآگاه، آنچنان زبان بازانه  ارائه  شدهاند که نتوانستهاند، حتی ذرهای، بر درک و فهم این مردم از وضعیتی که  در آن به سر میبرده  و میبرند  بیافزایند. گویی همهی مفسران و تاریخ نگاران «عصر روشنگری»، از ترسِ بیدار شدنِ دوبارهی ایران و ایرانی از خواب غفلت - سرزمین و ملتی که از آغاز تاریخ، پرچم دار حقوق بشر و نگاهبان فرهنگهای انسانی بوده و بویژه طی یکصد و اندی سال گذشته، آغازگر انقلابات شعورسازعصر مدرن در منطقه و تاثیرگذار بر تحولات آن بوده است، بطوریکه حتی انقلاب مشروطهاش، پیش از انقلاب ضد تزاریِ «بخش روسی زبان خاورمیانه» بوقوع میپیوندد- چنان تفاسیر مغلغی از تحولات آن دوران ارائه میدادهاند که نکند رنسانسی دیگر در حیات بشری بوقوع بپیوندد که آغازگرش ایران و ایرانی باشد؛ آنهم رونسانسی درابعادی متفاوت که ممکن است به پشتوانهی تاریخ فرهنگی دیرسال این سرزمین، بنیادهای بیمارگون جهان سرمایه داری دولتی و غیر دولتیِ  پس از رنسانس را از اساس دگرگون سازد و دنیای پسا - پسا مدرن تازه ای خلق کند که درآن، دیگر، اثری از سیاست تحمیق و دروغ، خون و جنگ ومرجعیت انگشت شمار ثروتمندان بر بودو باش انسان برجای نماند. 

پرویز احمدی نژاد، در پیشگفتار پربار خود ضمن طرح دشواریهای مسیر روشنگری در فرانسه قرن هجدهم، با محوریت زندگی و تلاشهای روشنگرانهی دیدرو در حوزههای گوناگون- از علم تا فلسفه و هنر و بالاخص هنرتئاتر- و شرح چند و چون ایستادگی و مقاومت او در برابر موانع زمانه اش، که با وضوحی فراتر از روال تاریخ نگاران شیفتهی قدرت بیان میشود، هر خوانندهی آگاه و دردمندی را به تعمق درخود وامی دارد.

 احمدی نژاد نه فقط در کلیت محتوای پیشگفتار خود بلکه در ساختار و نحوهی چینش و تدوین موضوعات آن به وضوع برما روشن میکند که چگونه روشنفکران فرانسه، دیدمانهای انسانی خود را به رغم سلطهی کلیسا و قدرت واحدهی شاه و دربار و اشرافیت  فئودال، با یکدیگر درمیان میگذارند و به تدریج به تمامیت جامعه منتقل میکنند و نیز نشان میدهد که فعالان عرصهی روشنگری فرانسه چگونه قدرتهای بازدارندهی زمانهی خود را، وادار به پذیرش تغییر و محوریت انسان درتعیین سرنوشت خود و توسعهی گفتمانهای انسان مدارانهی جدید میکنند، بطوری که مفهوم دموکراسی در جامعهی انسانی به ضرورتی عام و فراگیر تبدیل میشود.

پرویز احمدی نژاد  در پیشگفتار موجز و فشرده اش برکتاب دیدرو، نه تنها نشان میدهد که چگونه اندیشه ورزیهای نویسنده و هماندیشیهای او با شماری از روشنفکران زمانهاش، چراغ راه شکل گیری گفتمانهای تازه در جهان اواخر قرن هجدهم میشود بلکه، ضمن تاکید بر عوامل اجتماعی و اقتصادی و جامعه شناختیِ یاری رسانِ تحقق این مهم، به گونهای غیرمستقیم، از فقدان و نقصانی در تحولات اجتماعی- اقتصادی  جوامع خاورمیانهای از جمله ایران، پرده برمیدارد که در تحقق آن، علاوه بر ساختارهای حکومتی، ایدئولوژیهای وارداتی مخالف نظامهای حاکم نیز سهیم بودهاند.

به این ترتیب، احمدی نژاد، عناصر تفسیری و تبیینی خود از روشنگری  و عوامل مقوم و موانع برسر راه آن را، با اتخاذ رویکردی سمنتیک و نشانه شناختی، به گونهای کنارهم  میچیند که حتی بیخبرترین و گمراه ترین خوانندگانش را هم بیاختیار به بازاندیشی دربارهی خود و کشف و درک نحوهی صورتبندی موانع فرهنگی ، اقتصادی، اجتماعی برسرراه تحقق زیستمان انسانی درسرزمینش وامیدارد. واین همان نقشی است که طی دو سدهی گذشته ، همهی درس گفتارها تالیفی و ترجمانی مربوط به عصر روشنگری در ایران، از ایفای آن (آگاه و ناآگاه) ناتوان بودهاند.

به عنوان مثال، براساس رویکرد تحلیلی پرویز احمدی نژاد، پیدایش طبقهی یورژوا و شکل گیری طبقهی متوسط  مستقل، از مهمترین عوامل یاری رسان به دیدرو  در پیشبرد اهداف روشنگرانهاش بوده است. با این توصیف، دخالت مستقیم و غیرمستقیم عوامل گوناگون- از قدرتهای مرکزی خودکامه گرفته تا بیگانگان و رویکردهای ایدئولوژیک برخی از روشنفکران داخلی در طی حدود یکصدهی گذشته را میباید از مهمترین عوامل بغرنج ساز تحولات اجتماعی دراین سرزمین و از مهمترین موانع برسر راه  تعالی اجتماعی- فرهنگی  و دلیل اصلی شکست تلاشهای انگشت شمار روشنفکران شعورساز در این دوران، از میرزا آقاخان کرمانی و میرزافتحعلی آخوندزاده گرفته تا....هدایت، ارزیابی و تحلیل نمود.

بعلاوه، مواجههی هیجانی و سطحی اکثریت «فرنگ رفتگان» ایرانی با دستآوردهای هنری روشنفکران و هنرمندان اروپا، درطی قرنهای شانزدهم تا نوزدهم. بویژه در حوزهی تئاتر، و بهرهگیری یکسویهی و بعضاً فرصت طلبانهی اکثریت آنان از این رسانهی فرهنگساز - زمانی  به مثابه یک تریبون سیاسی جهت ایجاد انگیزش برای سرنگونی حکومتها، و زمانی همچون ابزاری برای سرگرمی و طرح معماهای پیچیده و خلق رویادادهای بیارتباط با واقعیتها و نیازهای زمانه – را نیز میباید از مهمترین موانع برسر راه مدرنیتی و نواندیشی در ایران، طی دوسدهی گذشته تلقی کرد؛ که یکی از آشکارترین مظاهر آن،عدم توجه تحصیل کردگان ایرانی- که عمدتا به زبان فرانسه نیز مسلط بودهاند- به ارزشهای آموزشی مکتوبات این دوران از جمله همین اثر دیدرو است که حالا، یعنی درسال ۲۰۱۸ ، بعد از گذشت حدود دوقرن از آشنایی جامعهی ایرانی با درام و تئاتر میباید به همت یک تحصیل کردهی تئاتر ساکن فرانسه، ترجمه و به جامعه عرضه شود؛ کتابی که فقط توجه به چند قطعهی کوتاه از محتوی آن – مطابق نمونههای زیر -  میتوانست بهترین راهنمای هنرمندان ما، در فهم و درک درام و تئاتر و نقش تحول ساز و شعور بخش آن در جامعه باشد:

« طبقهی همکف تئاتر، جایی است که اشک انسان نیکخواه و بدجنس در هم میآمیزد. آنجا، شخص بدجنس، علیه بیعدالتیهایی خشمگین میشود که خودش میتوانست عامل آنها باشد، نسبت به بدیهایی تاسف میخورد که خودش میتوانست آنها را ایجاد کند و از انسانی منزجر میشود که خصایل خودش را دارد.این تاثیرپذیری- به رغم میل خودمان- در ما ماندگار میشود....» (ص ۶۴)

    «اگر همهی هنرهای تقلیدی هدف مشترکی در نظر میگرفتند و با کمک    قوانین، ما رابه پرهیزکاری علاقمند و از شرارت متنفر میکردند، میدانید چه سعادتی نصیب انسانها میشد؟ وظیفهی فیلسوف است که آن ها(درام پردازان) را به این کار دعوت کند...... (ص ۶۵)

«اگر قراربود یک نمایشنامه فقط یک بار اجرا شود و هرگز منتشر نشود، من به نویسندهها میگفتم، “ هرقدر دلتان میخواهد کارتان را پیچیده کنید؛ شما بیشک، تماشاگر را منقلب و سرگرم خواهید کرد، اما اگر می خواهید خوانده شوید و ماندگار بمانید، ساده بنویسید.“» (ص۷۲)

«گوش سپردن به دیگران و اغلب اوقات، با خود گفت وگو کردن؛ اینها ابزارهاییاند برای فراگرفتن فن  گفت وگو نویسی...داشتن تخیل قوی، درنظر گرفتن نظم و پیوستگی موضوع، نهراسیدن از صحنههای مشکل و کارطولانی، ورود از بطن موضوع، تشخیص دقیقِ لحظهی شروع واقعه، اطلاع از آن چیزی که گذشته است و شناخت موقعیتهای تاثیرگذار؛ این  ها قابلیتهایی است که براساس آن یک شخص میتواند به یک طرح شکل بدهد. به خصوص این قانون را باید پذیرفت: تا وقتی طرح کاملا شکل نگرفته است، هیچ موضوعی را با جزئیات روی کاغذ نیاوریم. (ص۸۰)

بعلاوه، دیدرو، در جای جای مباحث کتابش: از طرح مفهوم «درام» و انواع «ژانرهای دراماتیک» گرفته تا مباحث متعددش دربارهی انواع کمدی و «درام فلسفی» و « درامهای ساده و درامهای ترکیبی» و گفتارهای آموزندهاش دربارهی انواع «طرح و انواع درام»، نحوهی تدوین رویدادهای یک متن دراماتیک وضرورتهای مربوط به پرداخت شخصیت و مباحثی که پیرامون لحن و زبان وادبیات و نحوهی گفت وگونویسی درنمایشنامه و« آرایش صحنه» و «لباسها» و نیز میاحثی که در گفتار نهاییاش «دربارهی نویسندگان و منتقدان» مطرح میکند، هیچ بحثی را بدون آوردن مثالها و نمونههایی از آثار و سخنان دیگران- از یونان باستان تا درام نویسان هم عصر خود- و ذکرنظریات سایر درام پردازان اروپایی پیش نمیبرد و بدین ترتیب، مجموعهی کاملی از دادههای نظری و عملی فراهم میآورد که نه تنها در انتقال و اثبات نظریاتش به او یاری میرسانند بلکه دانشنامهای فراهم میآورد که میشود از طریق آن، تاریخ تحولات اندیشگانی و تجربی تئاتر و درام پیش و پس از رونساس و در طول عصر روشنگری را از خلال آن ردیابی و درک نمود؛ فرآیندی که طی بیش از دویست سال گذشته، درام نویسان، تحلیل گران و منتقدان ایرانی به تبعیت ازسنتهای دیرسال حاکم بر ذهن و روان و اندیشه و بودوباش جامعهی خود، هرگز به آن تن نداده و هنوزهم نمیدهند که علت آن را هم باید در درک و شناخت سطحی و ناقص آنان ازهنر و کارکردهای آن دراجتماع و استبداد درونی شدهای جستجو کرد که مانع درک ضرورت تعامل و گفت وگو میان انسانها و مسبب توسعهی گسست حاکم بر بودوباش جامعه بوده است؛ بطوریکه هنرمندان و روشنفکران ما هرگز به موقعیت و جایگاه خود به عنوان اجزای ساختاری فرهنگ  جامعه پینمی برند و به این واقعیت واقف نمیشوند  که تعامل و گفت و گو درمیان آنها، نقش آن خمیرمایهای را دارد که در فقدانش، هیچ بنای مقاوم و استواری در حوزهی فرهنگ و شعور اجتماعی شکل نخواهد گرفت.

به عبارت دیگر، اگر بخواهیم از منظر «رضا براهنمیِ» فقید به موضوع نگاه کنیم، یکی از مهم ترین مفاهیمی که میتوان از پیشگفتار پرویز احمدی نژاد و متن کتاب دیدرو دریافت کرد، پایبندی جدی روشنگران فرانسهی قرن هجدم به عنصر دیالکتیک در راستای تعامل و گفت وگو و نقد و تفسیر آثار و اندیشههای یکدیگر به قصد تعالی بخشی به مفاهیم مطرح شده درزمانهی خود است؛ رفتاری که طی حداقل دوقرن گذشته به هیچ وجه در ایران اتفاق نمیافتد و همهی اندیشهها و دستاآوردهای انتقادی و نظریِ انگشت شمار تلاشگران، بویژه درعرصهی تئاتر، گرفتار درگسستی ناگزیر از فراموشی، به راه خود میروند بی آنکه نقشی واقعی در اعتلابخشی به فرهنگ تئاتری- چه درمیان هنرمندان و چه در میان مخاطبان تئاتر- ایفا کنند.

بنابراین، با دقت سمنتیک و نشانه شناختی در پیشگفتار پرویزاحمدی نژاد و بویژه با سپید خوانی آن درمییابیم که روشنفکر ایرانی، نه تنها نتوانست مفهومی اینجایی و بومی و ملی از رونسانس درغرب به دست بدهد بلکه حتی از درک مفهوم واقعی و اهداف و مقاصد شعورساز آن نیز بازماند و انچه ازغرب به کشورخود آورد صرفا تقلیدهایی صوری وگاه حتی جعلی از ماتریالیسم، بدون کوچکترین درکی از لوازم و بنیانهای اجتماعی و جامعه شناختی آن، از جمله درک ضرورت قوام گیری بورژوازی مستقل ملی و لزوم یاری رساندن و نه ایجاد ممانعت بر سر راه رشد و تحول مستقل آن بوده است.

گذشته از اینها، پرویز احمدی نژاد، در پیشگفتارش بر کتاب دیدرو، ضمن شرح فشردهای از مبانی گفتمانی  عصر روشنگری  در فرانسهی میانهی قرن هجدهم و موانع متکثر برسر راهش، که دامنهی آن از سانسور و زندان و تبعید و«قطع اعضای بدن و حتی سوزاندن خطاکار» تا واکنشهای بازدارندهی« نویسندگان محافظه کار و روشنفکران سنت گرا» که «به بهانهی دفاع از ارزشهای ادبیات کلاسیک  وعقاید  و اخلاق رسمی، موج وسیعی از مخالفت و انتقاد علیه روشنفکران» زمانه به راه میانداختند گسترده بود، بطوریکه گاه تا سرحد خود - سانسوری نویسندگان و چاپ بدون ذکر نام آثارشان پیش میرفت، از نهادهای ادبی و هنری و انجمنهای صنفی مستقل در پاریس نیز نام میبرد که زمینه را برای« نشر افکار روشنگران» فراهم میکردهاند؛ واقعیتی که تمامی جنبشهای روشنفکری درکشورهایی نظیر ایران، علیرغم بیش از دو قران تلاش برای تاسیس جامعهی مدرن، همچنان از آن بیبهره میمانند.

و این همان نقصانی است که طی دوسده، تمامیت جهان نظری و اندیشگانی ایرانی از آن رنج برده است، بطوریکه ما، درطول تاریخ پرکشاکش و پرحادثهی پیدایش و رشد تئاتر مدرن درکشورمان، به دلیل فقدان چنین نهادهایی - که خود از نشانهها و مظاهر فهم و درک ضرورت هماندیشی هستند- چیزی جز گسست دانشی و نظری و پراکندگی روشها و دریافتها، بویژه در عرصهی تئاتر- را شاهد نبودهایم. وضعیتی که برای درام و تئاترایران، نتیجهای جز بودوباشی پراکنده به بار نمیآورد و به رغم برخی تحولات شناختی و ساختاری صوری، مانع از وقوع تحولات شعورساز درآن میشود؛ وضعیتی که باعث میشود تا تئاتر، مثل همهی عرصههای دیگر حیات فرهنگی این جامعه، به حیات گسستهی خود، بیارتباط با بستر اجتماعی و نیازهای گفتمانی آن، ادامه دهد؛  و این در حالی است که مطابق آخرین کلام پرویزاحمدی نژاد در بخش پایانی پیشگفتارش، اگرچه : «در قرنهای نوزدهم و بیستم، درام بورژوایی، جایش را به درام رمانتیک» میسپرد «و سپس ناتورالیستها، سمبولیستها، اکسپرسیونیستها و سبکهای دیگر، به انسان و هستی از دیدگاههای گوناگون» مینگرند اما «تاثیر اندیشههای دیدرو برروی نویسندگان و هنرمندان دوقرن اخیر- مانند ایبسن، استریندبرگ، چخوف، مایرهولد، استانیسلاوسکی، بکت، یونسکو، کامو، سارتر و برشتـ - انکار ناپذیر است.»

                                                                                      پایان

                                                                           ۱۴ فروردین ۱۴۰۱

                                   

برچسب: نویسنده: باربد عباسی تاريخ: پنجشنبه 9 تير 1401 ساعت: 12:45

صفحه بندی