1 به 1 یک 1 1 1 1 1:
۱- آیا تئاتر صرفا با حمایت دولت می تواند به آفرینش خود بپردازد یا یک گروه تئاتری هنوزهم می تواند بدون حمایت دولتی به حیات خود ادامه دهد؟
این بستگی به شرایط اقتصادی-اجتماعی و بخصوص فرهنگی هر سرزمینی دارد . می دانیم که مثلا جنبش آف.آف برادوی در آمریکا، جنبشی متشکل از گروه های جوان هنرمند از حوزه های مختلف هنری - از نقاشی و موسیقی گرفته تا نمایش و هنرهای تجسمی- بود که فعالیتش را بطور خصوصی و در بدترین شرایط اقتصادی و حتی سیاسی آغاز کرد.البته در اینجا خصوصی به معنای مستقل از جریان مسلط تئاتر و ضوابط حاکم بر تئاتر تجاری زمان است و نه به عنوان یک فعالیت اقتصادی طالب درآمد و سود. فعالان این جنبش، اراده کرده بودند که نه تنها برادوی بلکه حتی آف برادوی را نیز بشت سربگذارند و تئاتری پاسخگوی تحولات زمانه و در جهت طرح مسائل حاد ملی و جهانی، آنهم در دوران پرتلاطم مربوط به جنگ ویتنام عرضه کنند. همهی کمون های تئاتری شکل گرفته از اواخر دههی ۵۰ قرن بیستم در آمریکا، هیچ حمایتی از سوی دولت آمریکا یا شهرداری دریافت نمی کردند و حتی تعدادی از آن ها زیر فشار ادارهی مالیات نیویورک، بارها از کار بازماندند و فقط با تحمل دشواری های بسیار بود که توانستند مسیرمورد نظرشان را ادامه دهند. با این حال اما، گاه تعداد اجراها ی این تئاترها، حتی از تئاترهای برادوی هم، بیشتر بود. غیر از سالن حدودا ۲۰۰ نفره ای که ادوارد آلبی و چند هنرمند دیگر در اختیار داشتند و آن را برای اجرای نمایشنامه های مورد تاییدشان در اختیار گروه های دیگر قرارمیدادند، مکان اجرای اکثر این گروه ها، زیرزمین ها وانباری های اجاره ای، کافه ها، رستوران ها و فروشگاه ها و بوتیک های کوچک تحت مالکیت یا اجارهی خودشان بود. آن ها سعی داشتند واقعیت های جامعهی آمریکا را به مردم نشان بدهند و آن ها را از توهمات متداول در خصوص واقعیت های کشورشان، دور کنند. این گروها، از نوعی حمایت اجتماعی و فرهنگی برخوردار بودند که حتی به رغم فشارهای دولتی و شهرداری و ادارهی مالیات، می توانستند – هرچند با دشواری بسیار- به زندگی هنری و خلاقهی خودشان ادامه بدهند و همین ها بودند که در سال های بعد، به جریان های بسیار تاثیرگذار در تئاترآمریکا تبدیل شدند. گرو تئاتر زنده، یکی از تاثیرگذارترین گروه های آوانگارد و مستقل و به تعبیری خصوصی این دوران بود. پدیده های متنوعی نظیر هپنینگ، پرفورمنس، نان و عروسک و... همگی محصول این جنبش بودند. موقعیت این گروه ها را شاید، البته با تسامح بسیار زیاد، بتوان با موقعیت تئاترهای خصوصی فعال در ایران پیش از دههی ۴۰ مقایسه کرد.
این مرحله از تئاتر آمریکا، مصادف بود با دههی ۴۰ شمسی کشورما که در آن، پس از یک دهه سرکوب و تخریب سخت افزاری و نرم افزاری تئاتر کشور، کم کم مقدمات حمایت دولت از تئاتر فراهم شد که از مهمترین مظاهر و جلوه های آن می توان به تاسیس تماشاخانه ۲۵ شهریور یا همان تئاترسنگلج در سال ۱۳۴۴ اشاره کرد که خاص اجرای نمایش های ایرانی بود. این تئاتر، که بعد از تاسیس، حدود بیش از یکصد کارگردان و بازیگر و تعدادی کارمند و طراح دکور و نور و گریمور و .... در آن فعال بودند، می توانست مقدمه ای برای تاسیس تئاترملی در ایران باشد که البته به دلیل فقدان نظریه و فردی بودن تحولات تئاتر در ایران آن زمان، جز تامین فضای اجرا و شغل و کار برای هنرمندان تئاتر به جایی نرسید. همچنین می توان به تاسیس «ادارهی برنامه ریزی و تولید تئاتر حرفه ای» یا همان اداره تئاتر در سال ۱۳۴۳ اشاره کرد که بسیاری ازفعالان تئاتر ان روزگار را به استخدام دولت در آورد. رئیس این اداره، مدیریت سنگلج را هم برعهده داشت. سومین مورد نیز، طراحی و ساخت و تاسیس تئاتر شهر در سال ۱۳۵۱ بود که به استخدام شمار قابل توجه ای از هنرمند تئاتر در این مجموعه انجامید.
به این ترتیب، تئاتر در ایران، در آغاز پیدایش خود، با فعالیت و سرمایه گذاری های شخصی هنرمندان و اهل فرهنگ اداره می شد، همهی تئاتر های آن زمان، مثل سعدی، فردوسی و.... همه به همت خود تئاتری ها ساخته شدند اما بعد از سال ۳۲ فقط با کمک دولت بود که تئاتر توانست به راه خود ادامه دهد و این درست در زمانی اتفاق می افتاد که هنرمندان تئاتر در آمریکا و اروپا، که مناسبات سیاسی و فرهنگی و اجنماعی متفاوتی را تجربه می کردند، می توانستند در کنار تئاترهای تجاری و ملی و مردمی عمدتا متکی به حمایت های دولتی و یا حمایت های عمومی، بطور خصوصی هم فعالیت کنند و با شکستن برخی سنت ها و حتی تابوها، انواع تازه تری از خلاقیت تئاتری را به جامعه عرضه کنند و زمینه ساز وقوع تحولات زیبایی شناختی، فکری، نظری وساختاری در تئاتر کشورهای خود شوند.
اما با تحولات هنری و فرهنگی رخ داده در سال های بعد ازانقلاب، بویژه در شرایط اقتصادی امروز کشورمان، تئاترایران، هرگز نخواهد توانست، بدون پشتیبانی دولت و شهرداری ها به حیات خلاقهی خود ادامه بدهد و آنچه طی ۱۵ سال گذشته بوقوع پیوسته است نوعی فراربه جلو و رفع مسئولیت نهاد های فرهنگی از خود محسوب می شود که می کوشند از طریق آن، ناکارآمدی های گذشته و مشکلات بودجه ای خود را، بدون توجه به عواقب مخرب این روند برسرنوشت تئاترکشور، رفع و رجوع کنند.
۲- آیا تئاتر هنری لوکس محسوب می شود و متعلق به طبقهی خاصی از جامعه است؟
تئاتر،از حدود دوهزار و پانصد سال پیش تا به امروز، البته باستثنای برخی مقاطع در تاریخ تحولات اجتماعی و سیاسی اروپا، و آمریکا، هرگز هنری لوکس نبوده بلکه برعکس،همیشه هنری مردمی و عمومی محسوب شده است. از نیمهی قرن هجدهم و بامطرح شدن ضرورت دست یابی به تئاترملی در یکایک کشورهای اروپایی که حاصل درک اهمیت هویت بخش و فرهنگساز تئاتر بود، این روند، دستخوش تحول شد و زمینه برای پیدایش تئاترهایی با عناوین «مردمی» و «عمومی» و «ملی » فراهم گردید. تئاتر، درآغاز راه خود، همیشه هنری عمومی و مردمی محسوب شده و تحت حمایت دولت ها گام برداشته است و امروزه حتی در اروپا، کار به جایی رسیده است که نه فقط دولت ها، بلکه حتی تئاترهای عمومی و ملی نیز، خود را موظف به پشتیبانی مالی و بودجه ای از تئاتر های خصوصی می بینند که معمولا نیز، عرصهی ظهور تئاترهای سنت شکن و متفاوت و حتی معترض هستند.
تئاتر ایران نیز، اگرچه درآغاز راه خود و به دلیل فقر فرهنگ عمومی، هنری روشنفکرانه با مخاطبان خاص بود اما به سرعت و با تلاش اهالی فرهنگ، به یک هنر مردمی تبدیل شد و با گسترش سواد و ارتقاء فرهنگ عمومی نیز، جنبهی عمومی تر بیشتری به خود گرفت؛ بطوری که بعد از انقلاب، و تا پیش ازظهور و بروز عوارض ناگوار ناشی ازانبوه سازی بی حساب وکتاب فارغ التحصیلان تئاتر، می رفت تا به تمام معنا، به هنری مردمی تبدیل شود. روندی که به تدریج ، در فقدان یک برنامهی حساب شده و در اثر بی توجه ای به الگوها و تجربه های جهانی و محدودیت های بودجه ای و .... از حرکت باز می ماند و می رود تا به هنری لوکس و با مخاطبانی خاص تبدیل شود.
۳- آیا تئاتر ایران، طی پانزده سال گذشته توانسته است به مفهوم تئاتر برای همه نزدیک شود و به این شعار، جامهی عمل بیوشاند؟
طرح هر شعاری در این زمینه، اگر با توجه به امکانات ، ضرورت ها و ظرفیت های واقعی باشد البته که بسیار خوب و پسندیده است اما در کشور ما، درست زمانی این شعار مطرح شد که نه قانون کار ما برای هنرمندان تئاترکشورمان، از کارگردان و بازیگر گرفته تا طراح و .... هویت کاری و حقوقی معین و مشخصی قائل بود و نه نهادهای فرهنگی متولی تئاتر، برنامه ای مدون برای گسترش تئاتر در تهران و سراسرکشور در دست داشتند. در واقع، این شعار، درست در بحرانی ترین شرایط مالی و سخت افزاری و آموزشی در حوزهی تئاتر ما مطرح شد و مبنایی بود برای محقق سازی طرح تحمیلی تئاتر خصوصی در ایران . با یک حساب سرانگشتی ساده، این شعار که هیچ ضابطهی تخصصی و حرفه ای و هیچ طرح محکم و اندیشیده شده ای برای توجیه و تبیین خود پیش بینی نکرده بود، جز انگیزش وسوسهی درآمدزایی از طریق تئاتر، در میان صاحبان سرمایه های مالی، به هیچ کار دیگری نیامد و با بهره گیری از توهم افزایش تقاضا برای تئاتر در کشور ، زمینهی نوعی موج سواری مخرب را فراهم کرد و انبوهی از نسل متوهم تئاتری پدید آورد. این روند، نه تنها مناسبات مالی و اقتصادی و حمایتی نسبتا کار ساز گذشته را منتفی کرد بلکه، با رها سازی تئاتر به امان خود و کاهش دغدغه های مالی و بودجه ای دولت و نهادهای ذیربط، شرایط نسبتا موفق و امیدوارکنندهی فراهم شده برای تئاتر بعد از انقلاب را نیز دگرگون کرد و شد آنچه که امروز موجبات نگرانی نه تنها صاحب نظران و فعالان تئاتر بلکه نگرانی سرمایه گذاران بخش خصوصی تئاتر را نیز فراهم کرده است. امروزه مناسبات مالی بنگاه های خصوصی، حتی در تالارهای کاملا رسمی و دولتی ما نیز نفوذ کرده است؛ آن هم در شرایطی که هنوز وزارت کار، شاغلان تئاتر ما را به رسمیت نمی شناسد.
۴- با توجه به شرایط اقتصادی و اجتماعی کشورمان طی پانزده سال اخیر، معیارهای انتخاب بازیگر چیست و چه تحولاتی در آن رخ داده است ؟
وقتی تئاتر برای بقای خود، به عوض تمرکز بر خلاقیت و تقویت هوش هنری و افزایش توان ایده پردازی ، استعداد نکته سنجی و بطورکلی خلق و ابداع شیوه های تعاملی و بیانگری نو، چاره ای جز توسل به ترفندهای اقتصادی و مالی و تقویت هوش تجاری و موج سواری برهیجانات کاذب مخاطب عام و .....نداشته باشد، طبیعی است که معیارهای انتخاب او نیز دگرگون می شود و این نه مختص نمایشنامه نویس و کارگردان بلکه بازیگران تئاتر را نیز شامل می شود. در چنین شرایطی، دیگر هدف تئاتر، نه انتقال معنا و گسترش شعور و افزایش تعامل و تقویت یک زبان اجتماعی مشترک، بلکه تداوم کم شعوری – اگر نگوییم بی شعوری ،البته به تعبیر خاویر کرمنت – و بهره گیری از فرصت های سودآور فراهم شده بر بستر جامعهی متفرق و چند پاره خواهد بود. در چنین شرایطی البته که هنر بازیگری هم دیگر، نه هنر، بلکه عمدتا ترفندی می شود برای گسترش توهم ارتباط صحنه و مخاطب و مجری آن، ابزاری برای جلب صوری و ارضای هیجانات کاذب و تاییدی می شود بر مسئولیت گریزی هنر و هنرمند در جامعه . این وضعیت، شباهت های البته ناچیزی دارد با وضعیت تئاتراشرافی اروپا که درآن، چهره های معروف و مشهور تئاتر، به خدایان صحنه ها تبدیل می شدند که داستان های تلخی از اقتدار آن ها برصحنه، در حافظهی تاریخ تئاتر باقی مانده است. وضعیتی که در آن، تئاتر، هیچ گونه مسئولیت شعوری را برای خود در جامعه قائل نبوده است.
۵- چرا و به چه علتی، تحولات اجتماعی، همیشه مهم ترین شاخص ارزیابی کیفی تئاتر کشورها بوده و بالعکس، چرا تئاتر و کیفیت آن در یک سرزمین، همیشه مهمترین معیار برای سنجش تحولات احتماعی آن سرزمین بوده ا ست؟
تئاتر از اساس و از محل زادگاهش یونان، مولود وقوع تحولات شعوری جامعه، تردید در قطعیت ها و دیگرگونی عمیق در جهان بینی ها و هستی شناسی ها بوده است. این رابطهی میان تئاتر و جامعه در همهی دوران ها قابل ردیابی است. تئاترِقرون وسطی، معرف فرهنگ غالب وتحولات فکری و عقیدتی عصر خود بوده است و تاریخ تئاتر انگلستان نیز گویای تحولات سیاسی – اجتماعی و عقدتی جامعهی انگلستان است. تحولات تاریخ تئاتر آلمان و فرانسه و آمریکا و..... هم معرف همین واقعیت است. کیفیت و ماهیت تئاترما نیز گویای کیفیت اندیشگانی و واقعیت های حاکم برمناسبات قدرت ، سیاست و جامعه و بالعکس است. بنابراین، یک تاریخ شناس و تحلیلگر اجتماعی، بویژه در دوران معاصر که برخلاف صده های پیشین،امکان دریافت اطلاعات ازپدیده های هنری،به یمن وسایل ارتباط جمعی مدرن، بسیار روزآمدتر وسریع تر شده است، به راحتی می تواند با تحلیل واقعیت های کیفی و کمی تئاتر یک کشور، نسبت به بسیاری از حقایق آشکار و پنهان آن کشور، آگاهی بدست آورد. کیفیت تئاترِ پیش از انقلاب ما آیا، بازگو کنندهی واقعیت های بسیاری در خصوص تضادهای فکری و شعوری آن دوران نیست؟ واقعیت های ساختاری و کمی و کیفی و محتوایی تئاترامروز ما نیز آیا، بازگو کنندهی واقعیت های فرهنگی و اجتماعی امروز کشور ما نیست ؟ بطورکلی، وسعت ابعاد کمی و کیفی دسترسی هر جامعه ای به تئاتر و شمار مخاطبان و مراجعان به تئاترها در طول سال، گویای ظرفیت های تعاملی و گفت و گویی و اشتیاق به انتقال و افزایش آگاهی در آن جامعه است.
۶- آیا به نظر شما، در سال های اخیر، نگرش فرهنگی به تئاتر و مخاطب تئاتر، دستخوش استحاله نشده و بیشتر به تئاتر به مثابه کالا و به مخاطب تئاتر به عنوان مشتری نگریسته نمی شود؟
یکی از پنهانی ترین دلایل شکل گیری و پدیداری ایدهی مربوط به راه اندازی تئاتر خصوصی در ایران و یکی از بنیادین ترین مبانی اندیشگی مبدعان و مدافعان و مبلغان این جریان در تئاتر ایرانِ بعد از انقلاب، همین نگرش یا رویکرد به تئاتر و مخاطب تئاتر بوده است. ازمنظر حامیان و پایه گذاران این جریان، تئاتر چیزی جز وسیله ای برای سرگرمی و حداکثر، التذاذ بصری مخاطبان نیست و اساسی ترین وظیفهی آن در جامعه نیز، تامین یکی از مهم ترین نیازهای مغفول مانده در سیاست گذاری های اجتماعی - فرهنگی جامعهی بعد از انقلاب، یعنی سرگرمی و تفریح و نشاط بوده و هست. این مسئله البته در وحلهی اول، ریشه در واقعیت های پیچیدهی جامعهی پس از جنگ و ظرفیت اندک تئاتر تخلیه شده از نیروهای باتجربهی گذشتهی خود در بعد از انقلاب و دروحلهی دوم، ریشه در نا آشنایی مدیران فرهنگی- هنری دهه های پیشین و بویژه سه دههی پس از جنگ با ماهیت اجتماعی تئاتر و تقسیم دوگانهی تئاتر به تئاتر دفاع مقدس و مقاومت و تئاتر سرگرمی ساز و مفرح دارد.
اگر نقطه ضعف نگرهی اول، یعنی تئاتر مقاومت، تاکید بیش از حد بر اندوه و حسرت از دست دادن قهرمانان جنگ تحمیلی و اصرار بر تداوم و تقویت روحیهی مقاومت نظامی در مخاطبان برای حفظ یکپارچگی سرزمینی در شرایط پس از جنگ و نادیده انگاری نیازهای گفتمانی آنان در شرایط جدید بود، نقطه ضعف گروه دوم، تاکید بیش ازحد بر تبدیل تئاتر به مکانی برای ارضای نیازهای صرفا سرگرمی محور مخاطبان و گسترش نشاط درجامعه بود. وجه مقفول مانده در این میان، از نگاه هر دو جریان، وجه شعوری و فرهنگساز تئاتر در شرایط جدید و تداوم رسالت آن در پاسخ دهی به دغدغه های گفتمانیِ روزآمد مخاطبان پس از انقلاب و جنگ در راستای تقویت همدلی، همزبانی و مشارکت همگانی در دوران جدید بود که هر دو گروه، به درجات مختلف، نسبت به آن بی توجه ماندند.
واین چنین بود که بر بنیان پیچیدگی های جامعهی پس از جنگ ومحدودیت های دانشی و بینشی هر دو جریان تئاتری در کشورما، تئاتری پدید آمد که یا در حسرت روحیهی مشارکت جویانه عموم مردم و همدلی های ناگزیر ویژهی دوران دفاع مقدس است و یا برای تئاتر، رسالتی جز سرگمی فرهنگی و التذاذ بصری قایل نیست. این پدیده، با ورود به دوران خصوصی سازی تئاتر والزامات درآمد زایی آن، وارد مرحلهی جدی تری شد و نگاه کالا- مدار بر تئاتر و مشتری – مدار بر مخاطب تئاتر، مسلط شد.
۷- حضور چهره های سینما و تلویزیون چه ارتباطی با ارتقای کیفی یا کمی تئاتر دارد؟
در مورد ارتقاء کیفی ، پاسخ بطور صریح هیچ است و اتفاقا حاصل حضور چهره ها در تئاتر در تمام جهان، درست عکس این است یعنی، هنرمندان سینما و تئاتر برای تقویت بنیان های بیانگری خود در عرصهی عمل اجرا، هر از گاه به تئاتر روی می آورند تا ضمن تقویت حافظه ذهنی و جسمانی خود که حضور طولانی مدت در سینما و تلویزیون، به دلایل مشخص فن شناختی این رسانه ها، به آن ها خدشه وارد می سازد، توانایی های گذشتهی خود را بازسازی و بازیابی کنند. اما در مورد موضوع دوم یعنی ارتقای کمی تئاتر،البته در حوزهی فروش و گیشه ، پاسخ در خصوص تئاتر کشور ما که یکی از نمونه های غریب و نایاب تئاتر، حتی در جهان پیرامون ماست ، به دلایل پیش گفته در خصوص نیازهای بی پاسخ ماندهی جامعه به سرگرمی و هیجان، پاسخ مثبت است. یعنی تئاتری که مخاطبانش را به تلقی ازتئاتر به مثابه ابزاری برای رفع نیاز او به سرگرمی عادت داده است، با حضور چهره های سینمایی وتلویزیونی شکی نیست که مخاطبان بیشتری را به تماشا ترغیب می کند. اما این روند، هرگز نمی تواند ابدی و ماندگار باشد و رفته رفته تازگی و هیجان بخشی سطحی خود را از دست داده و با افزایش دغدغه های مالی و گفتمانی مخاطبان، روز به روز، از توان خواهد افتاد.
۸- دلایل اقتصادی و اجتماعی حضور چهره ها در تئاتر، طی یک دههی اخیر را، چگونه ارزیابی می کنید؟
پاسخ این سئوال را پیش از این داده ام. چهره ها می آیند تا اقتصاد خصوصی شدهی تئاتر، حتی در بخش به ظاهر دولتی آن، به درآمد مکفی دست یابد. تئاتری که به رفع نیاز مخاطب به سرگرمی و تفنن و التذاذ بصری متمرکز است و چنین خوانش مخربی از تئاتر دارد، البته که با حضور چهره ها تا مدتی می تواند به درآمد زایی امیدوار باشد اما، این روندی است که به زودی از رونق خواهد افتاد. چرا که نیاز به سرگرمی، تنها نیاز مخاطب در تمام دوران حیاتش نیست و ماهیت ان هم برای همهی نسل ها یکسان نیست و با وقوع تحولات اجتماعی و سیاسی- چه مثبت و چه منفی- این نیازها نیز تغیر کیفیت و ماهیت می دهند .
۹- مناسبات دولت با تئاتر، طی سال های ۹۵ – ۱۳۸۰ را چگونه ارزیابی می کنید؟
توضیح این موضوع پیشتر داده شده است.
برچسب:
نویسنده: باربد عباسی