کتاب نیست" هرخوانندهی علاقمند به دانش فلسفی و کنش انتقادی را بیش از هرچیز، به یاد "این یک پیپ نیست" اثر میشل فوکو، یا آنطور که مانی حقیقی."/> کتاب نیست" هرخوانندهی علاقمند به دانش فلسفی و کنش انتقادی را بیش از هرچیز، به یاد "این یک پیپ نیست" اثر میشل فوکو، یا آنطور که مانی حقیقی."/> کتاب نیست" هرخوانندهی علاقمند به دانش فلسفی و کنش انتقادی را بیش از هرچیز، به یاد "این یک پیپ نیست" اثر میشل فوکو، یا آنطور که مانی حقیقی"/>
سخن مترجم
"1 یک 1'>کتاب نیست" هرخوانندهی علاقمند به دانش فلسفی و کنش انتقادی را بیش از هرچیز، به یاد "این یک پیپ نیست" اثر میشل فوکو، یا آنطور که مانی حقیقی، به لحاظ منطق ترجمانی، به درستی آن را "این یک چپق نیست" برگردانده است میاندازد؛ با این تفاوت که اگر راهکار فوکو برای مقابله با اقتدار سرکوبگر هویتهای برساختهی قدرت، "آشفته ساختن مناسبت میان واژهها و چیزها"۱ بوده است، 1ی 1 1، این وظیفه را به فرآیند آشنایی زدایی از مناسبات زندگی روزمره محول کرده و راهکار او برای دست یابی به این مقصود نیز، بهره گیری شاعرانه - پرفورماتیو از مکانها و فضاهای عمومی بوده است؛ واقعیتی که درک و کشف آن در خلال خوانش و برگردان محتوای "کتاب"، مرا به شدت هیجان زده و شادمان کرد، چرا که "این یک کتاب نیست"، جدای از ارزشهای نشانه شناختی و معنایی و پرفورماتیو وحتی فلسفیاش، از نوعی سیالیتِ عمیق در بودوباش و اندیشه ورزی هنری خالقش به عنوان یک هنرمند جوانِ متعهدِ معاصر خبر می داد که تحقق آن، با این سرعت و دقت، درطی کمتر از یکدهه زندگی و تجربه اندوزی در کسوت یک هنرآموز تئاتر در بیرون از مرزهای کشورمان، برای من بسیار شوک آور و مجذوب کننده بود.
نیمای نیک اخلاق، دانشجوی دانشگاه آزاد اراک بود و متعلق به نسلی که منِ مدرس، از اولین دقایق حضورم برسر کلاسهای دورهی لیسانساش، میکوشیدم از طریق بازی با سر فصلهای - درست یا غلطِ – آموزشی تعیین شده برای دانشجویان تئاتر، راهی برای برقراری ارتباط با آن بیابم. تلاش من به عنوان یک منتقد تئاتر، یافتن میزان همگونی یا ناهمگونی آنان با هویتهای مقدر شده برای ایشان بود. خوب به یاد میآورم که برای دست یابی به این هدف، تمامی طول هفته را با خودم و تجربه هایم در کشمکش بودم تا هر نوبت، با ایدهی رفتاری و گفتاری متفاوتی وارد کلاس شوم و با مشاهدهی کنشها و واکنشهای شاگردانم، هرچه زودتر به رمزگشایی نشانه شناختی رفتاری و گفتاری جمعیت کوچکی از این نسل موفق شوم؛ روندی که از یکسو، موجبات تقویت مناسبات دوستانه و گسترش صمیمیت میان آنان با یکدیگر و با من را فراهم میکرد که گاه نیز، به شیطنتها و بذله گوییهایی در فضای کلاس میانجامید و از سوی دیگر، بهانه و محرکی برای برون تابی ناگهانی کشمکشهای درونی پنهان برخی از آنان با آموزههایی را فراهم میکرد که درصدد تثبیت هویتهای فردی و اجتماعی تعیین شده برای آنان بود و همین جرقهها بود که هفتههای مرا برای بازگشتهای دوباره و چندباره برسرکلاسها، سرشار از انرژی و هیجان میکرد. در یکی از همین هفتهها بود که با نیمای نیک اخلاق آشنا شدم. و عجیب که اولین عکس العمل او در قبال بازیهای گفتاری و رفتاری من، هدیهی دو کتابِ تازه چاپ شدهی انگلیسی زبان با عناوین Directing Postmodern Theater: Shaping Signification in Performance و
The Director’s Eye بود؛ اولی، اثر جان ویتمور و دومی نوشتهی جان آهارت که هر دو در طی سالهای کوتاه تدریسم در دانشگاه آزادِ اراک، به منبع آموزهها و تدریسهایم در کلاسهای تحلیل و نقد تئاتر تبدیل شدند و بعدها نیز برگردان فارسیشان، یکی توسط انتشارات نمایش و دیگری توسط انتشارات سمت، در دسترس همگان قرارگرفت.
البته گفتنی است که ارتباط من با این گروه از جوانان متعلق به نسلهای دهههای ۶۰ و ۷۰ ، بعدها نیز در ابعاد متفاوت ادامه یافت و هریک، با افت و خیزهایی، کما بیش هدفمند، مسیرهایی برای بیان مکشوفات ذهنی و اندیشگانی خود یافتند. یکی به سینما پیوست، یکی داستان نویس شد و یکی هنرمند تئاتر و غیرو... و در این میان، نیمای نیک اخلاق بود که با حضورم در یکی از پرفورمنسهای مکانمندش در تهران، متوجه دقتش در کاربرد فضا و مکان به مثابهی ابژهی هنری شدم و از نحوهی استفادهاش از ژست و موقعیت و زبانِ بدن در هیئت سوبژه–ابژههایی که به کارِ انگیزش تعامل و کنش در راستای مقاومت و نفی و انکار عادتها و ذهنیتهای مستقر میآمدند، متحیر شدم.
می گویم نیمای نیک اخلاق و نه "نیما نیک اخلاق" چرا که نیکیِ اخلاق و رفتار او رفته رفته و بخصوص پس از سیر و سفر پژوهشگرانه و خودشناسانهاش به هندوستان، که خود آن را اینطور توصیف کرده است:
"در میان سفرهای گاه و بی گاهم، سفری داشتم به دور...
به سرزمین هند برای پژوهشی در آموزه های مارینا آبراموویچ؛ اینکه فهم او از "هنراجرا" چیست؟
درک او از مقوله ی ارتباط با مخاطب چیست؟
و نیز برای درک بهتری از فلسفه ی ژیل دولوز و مقوله ی " بدن بدون ارگانِ" او.
در این سفر، مخاطبِ من "خود" بود.
تجربه ای از سکوت، تجسسی در درون به عوض بیرون و کاویدن " خود ".
همانجا بود که احساس کردم باید دور شوم
از تکرار، عادت و وانمود کردن و دریافتم که:
هرچه بیشتر دور شوم، بیشتر نزدیک میشوم ."
چنان به عنصر وجودی و درونیاش تبدیل شد که سرانجام نه تنها در قامت دختر زیبا و دوست داشتنی اش "نیکی" عینیت یافت بلکه در هیئت ایدههای اجرایی صلح جویانه و انسان مدارانهای متبلور شد که جلوههایی از آن، به وضوح، در محتوای کولاژگون "این یک کتاب نیست" قابل ردیابی است؛ روندی که بیش از هرچیز دیگری حاصل همان تجربههای "سکوت" و "کاویدن"های در "خود" او بوده است؛ همان کشمکشی که بعدها در ایدههای پرفورماتیوش در آمریکا بسط مییابد و به جانمایهی چالشهای تعاملی اجراهایش با خویشتن "خویشِ" مخاطبانش تبدیل میشود. به همین دلیل هم در همان برخورد اولم با "این یک کتاب نیست" بی اختیار به یاد قطعه شعری از معینی کرمانشاهی افتادم که میگفت:
"پرده پرده
آنقدر از هم دریدم خویش را
تا که تصویری ورای خویش
یافتم خویش را
خویشِ خویشِ من
مرا و هرچه من ها بود سوخت
کُشتم آن خویش و زخاکش
پروریدم خویش را…"
گرچه نمیدانم، نیمای نیک اخلاق، در دوران دانشجویی و بخصوص دوران سفرش به هندوستان در سال 1392 تا چه میزان با میشل فوکو آشنایی داشته است، اما ردپای اندیشه های فوکو را میتوان در کشمکشهای خود یابانهای جستجو کرد که خود او آن را، در بخش انتهایی توصیف سفرهندوستاناش، چنین وصف کرده است:
"همانجا بود که احساس کردم باید دور شوم
از تکرار، عادت و وانمود کردن و دریافتم که:
هرچه بیشتر دور شوم، بیشتر نزدیک میشوم."
و با مشاهدهی نحوهی تعامل او با مخاطبانش در "این یک کتاب نیست" و محتوای پرفورمنسهای گزارش شده در این مجموعه، کاملن دریافتم که او هم نظیر فوکو،"کارِ بازرسیِ اوراق شناسایی را به پلیس و بوروکراتها"۲ واگذاشته و یگانه طریق زیست متعهد و کنشمند در این زمانه را در بازنگری در "خویش" و در زمانهی خود یافته است.
با این توصیفِ مقدماتی، می توان گفت که به همان اندازه که "این یک چپق نیست" به قول مترجمش، نه یک "کتاب" که "مقالهای بلند یا شاید رًمانی کوتاه.... شایدهم مجموعهای باشد از مقالههای کوتاه یا مدخلی در یک دانش نامهی عجیب و غریب ....کسی چه می داند..."۳؛ "این یک کتاب نیست" هم، مجموعهای است نه تنها حاوی اسنادی دربارهی طرحهای اجرایی تایید نشدهی هنرمند در اینجا و آنجای آمریکا و حاوی دستورالعملهایی برای اجرای طرحهای پرفورماتیو پیشنهادیش، بلکه کندوکاوی هدفمند دربارهی مفهوم معاصریت و جایگاه هنر در جهان معاصر و نقش هنر و هنرمند در پاسخگویی به بحرانهای زمانهی معاصر نیز هست، و نیز متنی است که با طرح مستقیم و غیرمستقیم پرسشهایی نظیر: فیلسوف کیست؟ هنرمند چه کسی است؟، تفاوت بدن بیولوژیک و بدن سیاسی چیست؟ و تعهد چیست و هنرمند متعهد کیست؟ چگونه میتوان معاصریت و معاصر بودگی را در عملِ هنری محقق ساخت؟ چگونه میتوان جامعهی تماشایی را به جامعهای کنش ورز و پاسخگو تبدیل کرد؟ آموزش چیست؟ و نقش آموزش در هنر کدام است؟ و چگونه میتوان احساس مسئولیت فردی و اجتماعی را در جامعهی انسانی بسط و توسعه داد؟ چه رابطهای میان فرهنگ نظری و فرهنگ عملی در کارآموزش وجود دارد؟ و نقش بدن و زبان و کلام دراین میان چیست؟ و... می کوشد با ایجاد فاصله میان "هستن" و "شدن"، عادتهای ذهنی هنرمندان و مخاطبان هنر را به یک نسبت به چالش بگیرد.
از این منظر، "این یک کتاب نیست"در وحلهی اول، ابژهی هنری و گزارشی از تعدادی طرحهای اجرایی یا پرفورماتیو اجرا نشده در آمریکا، و در وحلهی دوم، یک سوژه–ابژهی هنری تفکر برانگیز، در هیئت کولاژی از ایده ها و مفاهیم، ژستها و واژگان جهت به چالش کشیدن بودوباش انسان معاصر است. به عبارت دیگر، "آنچه در دست شماست، صرفا یک چیز است، حجمی از سوبژه – ابژه ای که می رود تا به سوژهی یک آگاهی جمعی، یک تجربه و درنهایت به یک هستی دلالت کند."* در واقع، یک ژست–واژه–بدن–شیئی است که میکوشد از مفهوم تئاتری پرفورمنس و تعاملات روزمرهی افراد جامعه، به مثابه ابژه–سوبژهای برای انگیزش«مقاومت سیاسی در برابر انگارهها و ذهنیتهایی استفاده کند که در خدمت برنامه و اهداف نئولیبرالیسم- نسخهی اغواگر کاپیتالیسم (سرمایه داری) – قراردارند"*.
محوریت برخی از آثار این مجموعه، عنصر ایده ی معنایی است. این گروه از پرفورمنسها، درپی انتقال معنا از طریق جلب مشارکت مخاطب در فرآیند روشنفکرانه–شاعرانهی اجرا هستند. ذات شاعرانه و روشنفکرانهی این آثار، واکنشهای خودیابانهی مخاطب نسبت به واقعیتهای پیرامونی جهان معاصر بخصوص جامعهی آمریکا را ترغیب و تشویق می کنند؛ کارهایی نظیر:
۱- قطعهی نیمه - تمام
۲- بیایید ض.ر.ب.ه را با بُرس هایمان بزنیم، اما نه به قصد آسیب رساندن به تابلو
۳- تصویری از سردرگمی، پرفورمنسِ عمومی، مارس ۲۰۲۱
۴- بعد از اینکه همه چیز از بین رفت، کلمات هنوز حضور دارند
اما برخی دیگر صرفا از طریق کنش و مشارکت عملی مخاطب است که معنا مییابند. دراین گونه از متن–پرفورمنسها، دیگر نه صرفا ایدهی معنایی بلکه نفسِ کنش ورزی است که مورد نظر هنرمند است. کنش ورزی در جهت فراروی از جامعهی تماشا، جامعهای مانند "خودِ جامعه ی مدرن، [که] چشم اندازش گاه، یکپارچه و متحد است و گاهِ دیگر، پراکنده و از هم گسسته." ۴ جامعهای که در آن، صرفا تصویر است که به حیات انسانی معنا میبخشد و نه واقعیت های جامعه و انسانِ زنده. و این همان جامعهای است که باید در اجزاء وجودیش جراحی شعوری اتفاق بیافتد و هنرمند سعی دارد با ترغیب عابران، شهروندان و مشارکت کنندگان به فرا روی از محدودههای جامعهی تماشا، نقش جراح را به آنان بدهد که از آن جمله می توان به پرفورمنس های زیر اشاره کرد:
۱- گذارِ ممنوعه
۲- کودکان دربند را آزاد کنید
۳- ص–ل–ح–ص–ل–ح–ص–ل–ح–ص–ل–ح–ص–ل–ح
۴- مگر از روی جسد من بگذری
۵- باتو در باد خواهم رقصید
و سرانجام، برخی دیگر نیز صرفا متنهای نظری دربارهی مفهوم و کارکرد هنر پرفورمنس و جایگاه آن در جامعهی معاصر هستند :
۱- وقتی میدانیم معاصر چیست…
۲- ازآنجایی که باید نسبت به ویژگی های زمانهی خودمان آگاه باشیم، و یک ویژگی دگرگون-ساز عظیم زندگی زمانهی ما…
۳- حال، اجازه دهید به اندیشهی اصلی این مجادله برگردم…
و پایان سخن:
از آنجایی که تئاتر در طول بیش از ۲۵۰۰ سال و به رغم تلاشهای بی بدیل هنرمندان و خالقانش، هنوز هم نتوانسته است انسانیت و زندگی انسانی را از سقوط به ورطهی جهل و خشونت و گسست و تفرقه باز دارد، به عنوان یک آموزگار و یک منتقد تئاتر اعتراف میکنم که با خواندن و ترجمهی "این یک کتاب نیست"، دیگر برایم مسلم شده است که آنچه امروزه به آن احتیاج داریم، نه تئاتر– چه در هیئت کلاسیک و چه حتی در قامت مدرنش – بلکه پرفورمنس آرت است و باید پذیرفت که دیگر،از این پس، در دنیای درهم پاشیدهای که در آن بسر می بریم، تنها هنر اجرا، حتی نه گونه های نمادین و نمایشی آن بلکه بویژه، انواع تعاملی و مشارکتی آن است که "توانایی ترمیم ستون فقرات شکستهی یک زندگی را دارد."* براین اساس، به تبعیت از فعالان و تلاشگران این عرصه از جمله، نیما نیک اخلاق، من، به عنوان یک منتقد، دیگر، به آثار اجرایی و پرفورمنسهایی ارج خواهم نهاد که "نسبت به سرنوشت هنر و هنرمندی که در مقابل قوانین ناعادلانه قدرت میایستد و از آنها تبعیت نمیکند"*، بی تفاوت نباشند. بعلاوه، با مواجهه جدی با درونمایههای چندگانه و متکثر "این یک کتاب نیست" این پرسش برایم پیش آمده است: آیا این شیوهی بیان دردها، رنجها و برجسته سازیِ ضرورتِ تعامل انسانی از طریق کنش، جنبش و ژست بدنی در فضاهای عمومی، به تعبیر امروزی، همان افقِ دور از دسترسی نیست که برشت، در سال ۱۹۵۶ و در پایان سخنانش در چهارمین کنگرهی نویسندگان آلمان دموکراتیک، آرزوی تحقق اش را می کرده است؟ : "هدف ما باید تبیین اندیشهی مبارزه بین قدیم و جدید و نو و کهنه، درمیان مردم باشد. باید بکوشیم تا از طریق نوشتن نمایشنامههای جدید و اجرای آنها برصحنه، باعث یک تقسیم واقعی بین تماشاگران بشویم. این با آنچه که امروز، بطورکلی، شاهد آن هستیم کاملن متفاوت است. نمایشنامهها به شکلی نوشته و به شیوهای اجرا میشوند که تماشاگرِ حاضر در سالن، آنها را به گونهای که انگاری پدیدههایی طبیعی و واقعیاند، نگاه میکنند. تماشاگران در سالن به تماشای نمایش مینشینند و موضوع تازهی نمایش را – مانند بارشِ باران در یک روزِ یکشنبهی زیبا – خوشایند و طبیعی میپندارند؛ [...] این که مبارزه نیست. اینطوری که مبارزه نمی شود کرد. اگرما در اندیشه و خواهان یک ادبیات نمایشی واقعا مبارز هستیم باید کمی بیشتر فکر کنیم. [...] اگر میخواهیم با "کنش هنری مان"، دنیای جدید و "شایستهای" ایجاد کنیم، نیازمند خلق شیوههای هنری نو و تبدیل ابزارهای قدیمی به جدید، هستیم."۵ با توجه به واقعیتهای دنیای پر از خشونت، شعورباخته و از هم گسیختهی معاصر، تردید ندارم که تنها این هنر مداخله گر – به عنوان عرصهی حضور بدنها به مثابه سوژه و ابژه در هنرمعاصر– است که میتواند مستقیما، فضای زندگی واقعی را درگیر کرده و با جلب مشارکت عملی مخاطبان، آن هم در حیطهی فضای عمومی و نه در پستوهای خوش منظر یا حتی تاریک و سادهی پلاتوها و سالنهای کوچک تئاتر، کنش تئاتری و نمایشی را به ابزار تغییر و دگرگونی اجتماعی متحول سازد. اگرچه این ادعا، قابل اثبات نیست اما، اگراز منظر برشتِ امروز، یعنی برشتِ دههی دوم قرن بیست و یکم به موضوع نگاه کنیم؛ کسی که در جهانِ بحران زدهی میانهی قرن بیستم، "امتناع از تجربههای جدید» را، «به معنی پذیرفتن و رضایت داشتن از دست آوردهای گذشته» تلقی می کرد و باورداشت که این کار« به جز عقب ماندن و تکرار گذشته، نتیجه ای ندارد"۶، بدون شک او نیزپرفورمنس آرتِ مداخله گر در فضای عمومی را، یگانه چاره ی هنر دراین زمانه تلقی میکرد.
بنابراین، باید بپذیریم که "این یک کتاب نیست" که به عنوان "یک سند نوشتاری [...] رسما نقش خود را به عنوان یک زبان اجرایی (پرفورماتیو) بازی می کند"*، نمونهای از آن نوع هنر نمایشیِ آگاهی بخشِ آوانگارد است که به عنوان نوع جدید و «شایستهی» کنش هنری، می تواند پاسخگوی نیازهای گفتمانی و تعاملی انسان و جامعهی معاصر باشد.
پیشنهاد من این است، بیاییم "این یک کتاب نیست" را کنش ورزانه تجربه کنیم.
صمد چینی فروشان
یادداشت ها:
جملاتی که با نشان (*) مشخص شده اند، تماما از "این یک کتاب نیست" نقل قول شده اند.
برچسب:
نویسنده: باربد عباسی