دربارهی کتاب «فلسفهًي تئاتر»
نوشتهی رضا شیرمرز
۱۴۰۲
وقتی اوضاع «شهر۱»ی خراب باشد، آدمهایش، گرچه گاه دورهم جمع میشوند، حتی مجالس و نشست هایی برپا کرده و باهمدیگر گفت و شنود(که بهتر است بگوییم:گفتا گفت) میکنند، اما همه اسیر تنهایی خود هستند؛ همهیچشمها به پایین و به ناکجا دوختهاست و هیچکس به اعماق، به اطراف و به دیگری نظر نمیکند؛ مگر جایی اتفاق بزرگی – مثل یک انفجار- رخ بدهد که در چنین وضعیتی هم، جز اقلیتی، هیچکس علاقه یا دغدغهای برای کشف و درک چرایی وقوع حادثه از خود نشان نمیدهد! فقط نگاهی و آهی و ادامهی مسیر تا رسیدن به خلوت و تنها نشستن و غرق شدن در دغدغههای فردی و شخصی؛ که یکی ازعوارض و مظاهر آشکار چنین وضعیتی هم میتواند همین تیراژ کمشمار و فقیر و شرمآور کتاب در اینگونه «شهر»ها باشد: ۱۰۰ و حداکثر ۲۰۰ نسخه جدید؛ و عجیب که در چنین وضعیتی، هنوز و باز، عدهای- شاید برای حفظ عنوان - دست به قلم میبرند، مینویسند و ترجمه میکنند بیآنکه مخاطبی، اگر نه پرسشگر و تشنهی دانستن، بلکه حتی، دانشجو یا دانش پژوه کنجکاوی درکار باشد.
رضا شیرمرز را نمیشناختم. گویا ساکن و تحصیل کردهی یونان است. از طریق یک دوست اهل قلم و تئاتری با شعورم به وجودش پیبردم و با کتابش - فلسفهی تئاتر- که نشر لوح دانش آن را درسال ۱۴۰۲ در ۲۰۰ ویرایش در ایران منتشر کرده است آشنا شدم. پیشتر گفتم که وقتی اوضاع یک «شهر» خراب باشد، نویسش و دانش و خلاقیت اصیل در آن بیپناه و بیارج و بیمامن و مکان است چون، نه ماکرو رسانهی مردمی فراگیری در کار است که معرف آثار و مشوق عامهی مردم به پیگیری این قبیل محصولات باشد، نه ژورنالیست باسواد و دغده مندی و نه تریبون تخصصی - حرفهای فعال و معتبری وجود دارد که مشوق جلب توجه این و آن به محصولات فرهنگی اصیل و معتبر باشد؛ نه حتی اصناف و انجمنهای فرهنگی و هنریِ دارای رسالت و اعتباری که طرح دادههای تازه کنند و مشوق و مروج اذهان همصنفیهای خود برای پیگیری مخلوقات اصیل این و آن شوند و... در چنین شرایطی آیا دیگر، از «من»های تک افتاده و تکیده در خلوت و سکوت چه کاری ساخته است جز نشستن در پستوی خانه یا اندیشیدن به تامین نیاز روزمره، یا مرور گذشتههای از دست رفته ؟! و اینگونه است که کتابی با جانمایهای چنین سترگ، بعد از زایش و تولد و بودش، باید ماهها و سالها در قفسهی کتاب ارائهیها یا پستوی کتابخانهها خاک بخورد تا شاید یکی - شاید اندکی هنوز بیدار- از راه برسد و دربارهاش سخنی، هرچند حتی سطحی و نادرست، بگوید و بنویسد.
اما به محور کتاب مان بپردازیم؛ کتابی که نویسندهی دور از وطنش، رضا شیرمرز، عنوان آن یعنی «فلسفهی تئاتر» را، در مصرع کوتاهی، پیش از فهرست محتوای آن، چنین توصیف کرده است: «مکاشفه در اندیشه ورزی تن»؛ پیامی با محتوایی آشکارا شاعرانه تا به خواننده بگوید که با یک متن فلسفی و خردورزانهی نو و معاصر در حوزهی تئاتر طرف است نه با تکرار مکررات متداول شده در کلاسهای درس و مطبوعات و رسانهها.
اما آنچه این کتاب را – جدای از وجه فلسفی و شاعرانهاش و فرای محتوای پربار مباحث مندرج درآن - به مجموعهای غنی از دادهها و شرح مربوط به تئاتر و تاریخ تحول اندیشههای تئاتری از آغاز تا به در روز جاری بدل میکند، انبوه پاورقیها و ارجاعاتی است که خود، کتاب دومی را، در دل کتاب اول، شکل میدهد؛ واقعیتی که من را وامی دارد تا کلیت آن را یک «فرهنگ جامع» یا «دایرهالمعارف تئاتر » یا «جامعترین فرهنگ تئاتر» حداقل در کشور تئاتر باخته و سردرگم خودمان تعبیر و توصیف کنم؛ کتابی که فقط خواندن فهرست محتوای حدودا نهصد صفحهایاش ( جدای از ۲۰۰ صفحهی مربوط به واژه نامه و منابع و نمایهها) کافی است تا هر هنرمند، معلم، استاد و دانشجوی راستین و نه متظاهر و عنوان پرست را به تکاپو برای داشتن و خواندنش وادار کند؛ فرآیندی که به زعم من، خط بطلانی بر بسیارانی از داشتهها و دادهها و آموزههای کهنه و تلقیات به ظاهر «نو»، یا «معاصر» و «مدرن» و «پست مدرن» و «فرامدرن» مصطلح شده در حوزهی تئاتر ما و تزریق و تلقین شده به دانشجویان و هنرورانمان در مراکز آموزشی و هنرستانها و دانشگاهها میکشد که شاید به همین دلیل هم تا کنون هیچکس در بارهی آن سخنی برزبان نیاورده و هیچ خانه و کاشانه و انجمن صنفی و هیچ جمعیت فعال- مایشاء این روزهای صحنههای تئاتر و آموزشکدههایمان، نشستی نه در معرفی بلکه حتی در تقبیه و توبیخ و تنبیه و یا نقد و انکار آن برپا نداشته است.
بگذارید ضمن نگاهی گذرا به دیباچهی کتاب، فقط فهرست محتوایات این اثر فلسفی – شاعرانه و این دایرهالمعارف تئاتر را از نظر بگذرانیم تا شاید تلنگری شود برای ترغیب اصناف و انجمنهای تئاتری مان جهت برگزاری حداقل نشستی در اعتبار سنجی این کتاب و یا ترغیب کسانی به نقد و ارزیابی محتوای آن در محافل دانشگاهی و مراکزی که اگرچه بسیارانی طی این سالها با عناوین استاد و پیشکسوت نمایش و تئاتر از آنها سودها بردهاند، اما همهی مان در این روزان میدانیم که، بیش و بیشتر از همیشه، نیازمند خود- انتقادی و بازاندیشی و گفت وگو هستند.
رضا شیرمرز، دیباچهی کتابش را با این سطر آغاز می کند:
-« کتاب فلسفهی تئاتر، تئاتر را به مثابه پدیداری اجرامحور و تنانه مورد مرور قرار میدهد و... نگارنده تلاش کرده است تا به یاری تئوریهای موجود در زمینهی تئاتر و فلسفه و علوم اجتماعی...بر ابعاد مبهم تئاتر، نوری بتابد و توجه مخاطب را به ابعاد ناپیدا و رموز ناگفته جلب کند. این اثرِ تئوریک، تلاش میکند تا بر نگرهی تئاتریِ متن محور فایق آید و پدیدار تئاتر را با تمرکز بر بازیگر، تحلیل و کالبد شکافی کند....کتابی که پیش روی شما قرار دارد صحنهمدار و بازیگرمحور است، نه متن محور....»
برچسب:
نویسنده: باربد عباسی