در دوران وقوع جنگ تحمیلی، به رغم سیطره ی دیرپا وعادت شده ی نوعی ناهمزمانی در واکنشِ هنرمندان به پدیده های اجتماعی و تاریخی در ایران، نسلی از هنرمندان جوان و کم تجربه و عمدتاً نا آشنا با تجربه های نسل های پیشین، بگونه ای خودانگیخته و تحت تاثیر آرمان های و انگیزش های وطن پرستانه ی ملی - انقلابی و مذهبی، آغازگر حرکتی در حوزه ی تئاتر - ابتدا در میدان های جنگ و سپس در پشت جبهه ها و با پایان گرفتن جنگ در سراسرکشور- شد که از همه نظر در تاریخ تئاتر ما بی سابقه و بدیع بوده است ؛ پدیده ای که با توجه به حمایت های مالی و تشکیلاتی ارگان ها و نهادهای فرهنگی ، می رفت تا روشنگر چراغ کم سو و کم جانی باشد که در اثر وزش بادهای تند انقلاب و جنگ، روبه خاموشی و فراموشی نهاده بود: "تئاتر مقاومت روشنفکری". بعلاوه، این جریان نوپا، اما تاثیرگذار بر روحیه ی مقاومت رزمندگان و ساکنان شهرهای جنگ زده و بسیارنوستالژیک و خاطره انگیز برای شهروندانی که مستقیم و غیرمستقیم با آسیب ها وعوارض جنگ مواجه بوده اند، ناخودآگاهانه، خود را آماده می کرد تا مقدمات تحقق آرزویی را فراهم کند که طی یکصد واندی سال از پیدایی و پی افکنی تئاتر در ایران، دغدغه ی خودآگاه و ناخودآگاه فعالان آن بوده است؛ تئاتری فراگیری و قابل دسترس برای همگان که جزاندیشیدن و پاسخ دادن به مسائل واقعی و روزمره ی مخاطبانش، درابعاد ملی و جهانی، و پرداختن به نیازهای فکری و زیبایی شناختی معاصرآن ها، هیچ انگیزه ی دیگری ندارد. چنین تئاتری که می توان آن را یک "تئاتر مقاومت ملی" نامگذاری کرد، نیازمند خودآگاهی ، ارتقاء پیوسته ی دانش و تجربه فعالان آن، حمایت های مالی و سخت افزاری جدی، روزآمد سازی مداوم بسترهای اجرایی وگشودگی نهادهای پشتیبان دربرابرذهن ونگاه نسل های تازه و تازه تری بود که با گذشت زمان،، ایده ها و تحلیل و تاویل های تازه و تازه تری را به میدان می آوردند.
این جریان که درآغاز راه - ابتدا بگونه ای خودانگیخته و از دهه ی 60 به بعد، تحت حمایت نهادهای نظامی و فرهنگیِ - از انجام وظایف تبلیغی و تهییجی خود در جبهه ها و پشت جبهه ها، به خوبی برآمده بود و بعد ها با بازنمایی دراماتیک و شبه دراماتیک فضای جبهه ها و توصیف و تبیین قهرمانی ها وازخود گذشتگی ها رزمندگان و بازسازی دراماتیک وشبه دراماتیک فضای پشت جبهه های جنگِ تحمیل شده به همه ی اقوام ساکن این مرزو بوم ، تا حدودی موفق شده بود موجی از همدلی و درک متقابل را در ابعاد ملی ، در میان همه ی اقوام و گروه ها و طبقات اجتماعی بوجود آورد، در ادامه ی راه، و بویژه از پایان دهه ی 70 و طی سال های دهه ی 80 ، با ورود نسل تازه ای که فاقد تجربه ی بی واسطه ازجنگ تحمیلی بود و از منظری غیر تهییجی و غیرحماسی به آن می نگریست و بیش از نسل پیشین، عوارض ناشی از یک جنگ دراز مدت را بر سراسر میهن ، بویژه بر فرهنگ و اقتصاد بعد از جنگ کشورش لمس می کرد و زخم های برجای مانده از آن جنگ ناخواسته ی مخرب را برروح و روان نسل خود به عینه مشاهده می نمود، از درون، دستخوش التهاب شد.
نسل جدید که هم حامل تجربه های نسل پیش ازخود بود وهم درس- آموخته تراز آن و به همین دلیل، ازتجربه ها ودست یافته های هنری وزیبایی شناختی پیشکسوتان ونام آوران پیش ازانقلاب عرصه ی تئاتر که ناتوان ازتحمل امواج سهمگین انقلاب و جنگ تحمیلی به گوشه ها و کناره های جامعه رانده شده بودند، آگاهی بیشتری داشت، رفته رفته مورد بدفهمی وسوء تفاهم مدیران وحامیان این جریان آینده سازقرارگرفت که هرچند ازروی صداقت اما به دلیل ضعف در تحلیل شرایط جدید، همچنان درعوالم دوران "دفاع مقدس" می زیست و نمی توانست هیجانات غرورآفرین وجلوه های "قدسی" وحماسی مقاومت شجاعانه اما ناگزیر یک ملت در برابر یک ارتش تا دندان مسلح شده را با واقع بینی انقلابی و آینده نگرانه جایگزین نماید.این وضعیت،مسبب تسلط جمود بازدارنده ای برحیات روبه تکامل جریانی شد که می رفت برای اولین باردرتاریخ یکصد واندی سال معاصراین ملت، چنان که شایسته ی انقلاب آن ها بود، برای همیشه، به ناهمزمانی مخرب دیرپا در زمینه ی همپوشانی تحولات اجتماعی و کنش های خلاقه ی هنری درایران زمین پایان دهد و تاریخ تئاتر آشفته ی عمدتاً واقعیت گریز آن را، به یک تئاتر واقعاً "مقاومت" ملی متحول سازد.
کشمکش غیرقابل پیش بینی اما ناگزیر، میان ضرورت های محتوایی ، مضمونی و هنری جدید درعرصه ی تئاترمقاومت ونگرش های صادقانه اما بازدارنده ی نهادهای پشتیبان آن، کاررا به وقفه های درازمدت درحمایت ، تولید و برگزاری جشنواره های این جریان تئاتری، تا سرحد توقف آن ها و سردرگمی های درازمدت، حتی درانتخاب عنوان برای این جریان نوظهور و انقلابی درتاریخ تئاتر ایران، میان "تئاترانقلاب ودفاع مقدس"، "تئاتر مقاومت" و "تئاتر جنگ" انجامید.عناوینی که برخی از آن ها، دیگر نمی توانستند گویای ظرفیت های بالقوه و توانش های فرهنگساز و تحول بخش و حتی مبانی حماسی وملی این جریان آینده دار در شرایط جدید باشند.
تداوم این کشمکش، در درون و بیرون، میان واقع بینی و آرمان خواهی، میان راهبری و بازدارندگی ، میان واپس گرایی و آینده نگری ، میان پیشروی و ایستایی، میان گشودگی و بستگی، چنانچه ذاتی هر بازنگری خودآگانه ی انتقادی است، سرانجام، پس از طی فراز و نشیب ها وحتی تن دادن به توقف های ناگزیراما خرمندانه ، مدیریت نهادهای ذی ربط را، چنانچه ازذات وخاستگاه انقلابی آن ها انتظار می رفته است، برآن داشت تا در اقدامی شجاعانه، به بازنگری درروش های هدایتی و مدیریتی یکسویه ی خود بپردازند و با پیش قدم شدن در گفت و گویی آزاد و بی پرده با هنرمندان عرصه های کوناگون تئاتر: بازیگران، کارگردانان، طراحان ، منتقدان و پژوهشگران تئاتر، مدرسان ، اساتید و مترجمان و....، نگارش سندی را با عنوان "سند چشم انداز 20 ساله " برای تعیین راهکارهای تحول و روزآمدسازی این جریان تئاتری اقدام کنند؛ سندی که قراراست، ضمن بازتعریف و تبیین مجدد مبانی نظری این جریان تئاتری به منظور کاهش یا توقف چندگانگی ها و چند پارگی های مدیریتی ، از آن، یک تئاترملی فراگیر و قابل دسترس برای عموم در شرایط تاریخی جدید، و ابزارفرهنگی روزآمدی برای رشد اقتصادی و فرهنگی شهرها فراهم کند که نگارنده ی این سطور، به بهانه ی نگارش این مختصر عنوان "تئاترمقاومت ملی" را برای آن پیشنهاد می کند.
برچسب:
نویسنده: باربد عباسی