خرید بک لینک

اگرهدف از برگزاری جشنواره های بین المللی تئاترفجر، مطابق ایده ی اولیه ی برگزاری آن، تقویت بنیان های تئاتریکال و دراماتیک تئاتر کشورما و فراهم کردن شرایط برای تجربه ی رویکردهای نوینِ اصیلِ تئاتر جهان بوده باشد، جشنواره ی سی وپنجم، به شهادتِ نوع و کیفیت بخش قابل توجه ای از آثار انتخاب شده ی خارجی برای حضور در آن را می توان یکی ازضعیف ترین، بی هویت ترین و به نوعی حتی، یکی از گمراه کننده ترین جشنواره های تئاتر فجر، به مثابه مظهر و نماد خودآگاهی فرهنگی - هنری ایران مدرن پس از پیروزی انقلاب 57،تلقی کرد؛ جشنواره ای که می توان آن را حاصل مواجهه ی سطحی ، هیجانی وغیر انتقادی، با برخی رویکردهای آشکارا عوام گرایانه تئاترغرب و تسلیم شدگی دربرابر پدیده های نوظهورِ تکنولوژی محور در تئاتر معاصر جهان دانست.

به این ترتیب، موج فرامدرنیستی بی دلیل ، اندیشیده نشده و بی هویتی که طی تغریباً یک دهه ی گذشته و درغیاب نسل ها ی پیشین، دریای پرتلاطم اما ساحل باخته ی تئاتر ایران پس از پیروزی انقلاب را آشفته کرده و رفته رفته، با هجوم واقعیت ستیز و بیمارگون خود، باقی مانده هویت تئاتر متعهد و اندیشه محور ایران را به گردابی درخود فرورفته و بی ساحل تبدیل کرده است ، در جشنواره ی سی و پنجم، با حضوررسمی آثار عمدتاً تجربی، یکسویه ، بی نیاز ازگفت و گو و تعامل عمیق با مخاطب، آشکارا مورد تایید و تاکید مجدد قرارمی گیرد.

گرایشات فرمالیستیک و تعامل گریز تئاتر ظاهراً فرامدرن و بعضاً تکنولوژی محور معاصر ایران را می توان بسیار همنوا وهمسو با همان گرایشی ارزیابی کرد که به زعم آلن بدیو1 در کتاب "درستایش تئاتر" 2 با شعار تئاتر برای "توده ی مردم" ، کوشیده است " جایی در میان صنعتِ تفریح و سرگرمی" 3 برای آن فراهم سازد؛ مگر نه اینکه چند سالی است، شعار "تئاتربرای همه" به دورنمای مطلوب تئاتر ایران از منظر مرکزهنرهای نمایشی و به مبنایی برای ارزیابی ها و حمایت های رسمی از تئاتر قرارگرفته است؛ و آیا نوع انتخاب آثار خارجی شرکت کننده در جشنواره ی سی و پنجم تئاتر بین المللی فجر را نمی توان مولود تسلط چنین رویکرد هدایت شده ای برفضای تئاتر ایران تلقی کرد.

اما نمایش "رسوب" ، آشکارا در مسیری دیگر و بسیار نزدیک به آموزه ها ی پیشگامان تئاتر ایران و همسو با نیازهای گفت و گویی واقعی و ملموس مخاطبان معاصر خود گام برمی دارد."رسوب"، یک تراژدی اجتماعیِ به دقت پرداخت شده در قالب یک درام خانوادگی است.نمایش رسوب، در همان مسیری گام برمی دارد که تئاتر دراماتیک امروز ما به شدت به آن نیازمند است ودرخلاء وجودی آن است که انواع گرایش ها و رویکردهای فرمالیستیک جنجالی و شبه مدرن، امکان بروز و ظهور یافته اند.

نمایش "رسوب"، روایتگر رنج های مادری است که سال های بسیار را ، پس از غرق شدن دو فرزندش و مهاجرت دو فرزند دیگرش (امیر و بیتا) به خارج از کشور، در عزلت و سکوت مرگ آوری سپری کرده است. بیماری او محصول رنج های روانی فزاینده ای است که درنتیجه ی فرصت طلبی ها و بی کفایتی همسرش و مسئولیت گریزی و ضعف فرزندانش درمواجه با واقعیت و حمایت از خانواده ، گریبان گیر او شده است. بیماری لاعلاج روحی- روانی این زن و سکوتی که به اجبار، درتنهایی و در بی عملی فرزندانش، رفته رفته همه قوای جسمانی او را تحلیل برده است، ازاو یک بمب آماده ی انفجار ساخته است که با بازگشت امیر به جمع خانواده، چاشنی انفجاری آن مشتعل می شود و از پس دود و غبار حاصل از انفجار،حقایق پنهان بسیاری ازجمله سکوت و عافیت طلبی بیتا و ضعف امیر در تصمیم گیری و عمل برای نجات خانواده برملا می شود. او، نه تنها شوهر خود را که افسر بازنشسته ی نیروی دریایی است، درمرگ دوفرزند شان و مهاجرت امیر و بیتا مقصر می داند، بلکه طی سال ها مجبور بوده است شاهد لاعلاج تصاحب تدریجی و عامدانه ی همه ی دارایی های خانواده توسط پسر - خوانده ی خود (تورج) باشد که خود او نیز سال ها پیش، قربانی حرس و آز و فرصت طلبی های شوهرش بوده است. به این ترتیب، آگاهی تدریجی از حقایق گذشته، برای مادر امیر(با بازی پرتنوع، بسیار دشوار ، بسیار مسلط و زیبای سرکار خانم فاطمه توانا)، به باتلاقی شباهت داشته است که همه ی اعتماد و باور او را،نه فقط نسبت به صداقت وکفایت شوهرش که حتی نسبت به درک وحمایت تنها پسر و دختر مهاجرش نیز، ذره ذره در کام خود فرو بلعیده است.

نمایش، با مکالمه ی تلفنی امیر،(با بازی درک شده اما گاه به شدت احساساتی سعید صادقی) با خواهر مهاجرش(بیتا، با صداپیشگی خوش آوا و درک شده ی پریا هروی) از طریق موبایل آغاز می شود . امیر، پس از سال ها دوری از خانواده به همراه نامزد لبنانی اش سماح(با بازی به راستی قابل تقدیر و تحسین برانگیزمهسا اکبرپور) به کشور بازگشته است. او که سال ها، بی توجه به رنج ها و بیماری فلج کننده ی مادر و بحران حاکم برروابط پدرو مادرش، در کنار نامزد لبنانیِ روزنامه نگار خود، به عنوان گزارشگر جبهه های جنگ، در راه برقراری صلح در خاورمیانه تلاش می کرده است، به کشوربازگشته و قصد دارد باقی عمر خود را همراه همسرش و البته به پشتوانه ی مالی خانواده و در کنار پدر و مادر پیرش، زندگی آرام و بی دغدغه ای را سپری کند. او نمی داند که تورج(با بازی مساط و درک شده ی تارخ ارد شیری) نه تنها خانه که مغازه ی پدریش را نیز با تظاهربه حمایت از پدر و مادر او و به بهانه ی تامین بدهی های پدر به دیگران، خریده و ازاو و چنگ خانواده ی او به درآورده است.

پس از صحنه های اولیه ی نمایش که طی ان، با شرایط روانی و جسمانی مادر و رویدادهای گذشته ی زندگی این خانواده و حقایق ناگفته و پنهانی درخصوص از دست رفتن همه ی دارایی این خانواده در نتیجه ی بی کفایتی پدر (با بازی بدون تظاهر و درک شده ی جواد محمد زاده) و فرصت طلبی فرزند خوانده ی آن ها آشنا می شویم، حقایق دیگری نیز ازگذشته ی این خانواده، نه تنها برما که برسماح هوشیار و کنشمند نیز آشکار می شود و به همراه سماح، به عمق تراژدی حاکم بر زندگی این مادر و فرزندان او پی می بریم. تورج، فرزندِ زنِ مهاجری است که پدر امیر ، به ظاهر برای نجات او از استبداد شوهرش و در واقع از سرفرصت طلبی، خانه ی اورا خریده و با نگهداری از کودکش، امکان فرارو مهاجرت او به خارج از کشور را فراهم کرده است. بنابراین، خانه ی پدری امیر،خانه ی مادری تورج است و تورج، پس از فرار مادرش از کشور، توسط پدر و مادر امیر و بینا بزرگ شده وحالا با سوء استفاده از نا آگاهی، بی مسئولیتی و مهاجرت امیر و خواهرش و بحران های لاعلاج گریبانگیر مادر خوانده ی از پا افتاده اش، یکایک دارایی های خانواده را که امیر به پشتوانه ی آن ها، بازگشت به خانه ی پدری را انتخاب کرده ، با مبلغی بسیار نازل به چنگ گرفته است و قصد دارد با خرید یک خانه ی محقر برای پدر و مادر امیر، آن ها را از آن خانه ی تاریخی و مجلل نیز بیرون کند. سماح، که دختری فعال واجتماعی و آگاه است، با درک شرایط بحرانی و لاعلاج خانواده ی امیر، او را به بازگشت به لبنان ترغیب می کند و درمواجه با واکنشِ پراز تردید،غیرعقلانی و احساسیِ امیر، چاره ای جز ترک او نمی یابد. به این ترتیب، برای امیر احساساتیِ مرددِ بی عمل، چاره ای جز قتل تورج باقی نمی ماند که در جریان انجام آن نیز، هاملت وار، دستخوش تردید می شود و در نیمه ی راه ، از اجرای آن بازمی ماند.

نگارنده ی این سطور، بی توجه به نتایج جشنواره ی سی وپنجم، به مسعود عقلی بخاطر نگارش و اجرای این نمایش تاثیرگذار و به یادماندنی تبریک می گوید و موفقیت های بیشتر او را بویژه در حوزه ی درام نویسی آرزومی کند.

1- آلن بدیو: نمایشنامه نویس،کارگردان، بازیگر و نظریه پرداز فرانسوی

2- درستایش تئاتر: گفت و گوی نیکولا ترونگ با آلن بدیو، ترجمه ی محمد رضا خاکی، در دست انتشار

3- همان

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۵ساعت 22:24 توسط samad chiniforoushan |

برچسب: نویسنده: باربد عباسی تاريخ: چهارشنبه 21 تير 1396 ساعت: 14:36

صفحه بندی